یادداشت dream.m
1404/5/12
هفتروز_هفتنمایشنامه نمایشنامه هفتم فرانتس (در نور کم، رو به صندلی خالی): «پدر! تو فکر میکنی من اگر ننویسم، هنوز وجود دارم؟ یا من فقط زمانی وجود دارم که مشغول نابود کردن اون چیزی باشم که خودم نوشتهام؟» ...... انسان، آنگونه که تجربه زیستن نشان میدهد، از پیش انتخاب نکرده که باشد. هیچکس پیش از تولد، حق گزینش نداشته؛ بااینحال، هر یک از ما ناگزیر است معنایی برای بودن خویش بیابد یا بسازد. در نمایشنامه دام، این وضعیت یک گام فراتر میرود. فرانتس نهتنها با جهان درگیر ست، بلکه عمیقاً در درون خویش سقوط کرده؛ انگار در چاهی فروافتاده باشد که دیوارههای آن از خاطره، زخم، و صداهای دیگران ساخته شده است. و پدر، مادر، معلم، جامعه، و حتی معشوق، هریک سهمی در ساختن این درون پرآشوب دارند. فرانتس، برخلاف شخصیتهای کلاسیک که با بحرانهایی بیرونی مواجهاند، دشمنی بیرون از خود ندارد. آنچه او را درون ذهنش به اسارت گرفته، خودآگاهی است؛ بحرانی که در آن سوژه نه میتواند از خویشتن بگریزد، نه میتواند به آن پناه ببرد. او در دامی زیست میکند که از واژه، حافظه و نگاه دیگران ساخته شده است. در ظاهر، نوشتن برای فرانتس راهیست برای تابآوردن. او مینویسد تا از اضطرابها، فشارها و خاطرهها فاصله بگیرد. اما هر واژه که نوشته میشود، خود بدل به حلقهای از زنجیر جدیدی میگردد. هر تلاش برای رهایی، بازتولید همان دام است؛ کلماتی که بهجای گشودن درها، دیوارهایی تازه میسازند. نوشتن برای فرانتس، شبیه همان تلاشیست که عنکبوت از طریق آن تار میتند، اما در نهایت خود نیز در آن گیر میافتد. تادئوش رژویچ در این اثر، «دام» را صرفاً به عنوان یک استعاره روانشناختی بهکار نمیبرد، بلکه آن را به نمادی هستیشناختی بدل میکند: کنشهایی چون نوشتن، اندیشیدن، یا حتی بودن، در اینجا نه ابزارهایی برای رهایی، بلکه نشانههایی از اسارتاند. نمایشنامه دام نهفقط روان انسان را عریان میکند، بلکه ادراک ما از هستی، آگاهی و حتی هنر را نیز زیر سؤال میبرد. در نهایت، شاید آنچه ما زندگی مینامیم، چیزی جز دامی ناپیدا نباشد؛ دامی که هر روز، با هر فکر و هر کلمه، عمیقتر در آن فرو میرویم. ............. پایان همخوانی با دوستان لطیفتر از برگ گل و الهامبخشتر از خیال♡♡♡♡♡♡
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.