یادداشت _
1404/5/25
اوایل داستانو بیشتر از اواسط و انتهاش دوست داشتم؛ چون اوایلش طوری روایت شده بود که تصور یه عاشقانهٔ آروم و دوستداشتنی رو تو ذهن خواننده شکل میداد، ولی در ادامه فضای داستان رفتهرفته گوتیکوار شد که حس اولیهم رو نسبت به داستان تغییر داد و دیگه به همون اندازهٔ اول دوسش نداشتم. اینکه بعضی قسمتها از زبون نویسنده نوشته شده بود رو واقعا دوست نداشتم؛ باعث میشد از فضای داستان فاصله بگیرم و حتی گاهی گیج بشم. روزمرگیهای کاترین اصلا برام خستهکننده نبود؛ روزمرگیهای یه دختر معمولی زیبا، کنجکاو، باهوش و گاهی لجباز! از خانوادهٔ تروپها اصلا خوشم نمیومد، به خصوص از جان تروپ! نمیخوام اسپویلش کنم، خودتون کتاب رو بخونید متوجه میشید چرا انقدر این شخصیت منفوره! ولی از خانوادهٔ آلن، با وجود اینکه خانم آلن فقط دربارهٔ لباسها میتونست نظر قاطع بده و تو نظردهی به مسئلههای دیگه ضعیف بود، خوشم اومد. دلیل اینکه خانوادهٔ مورلند رو هم دوست داشتم، این بود که آدمهای مهربون و سادهای بودن و سخت نمیگرفتن. به نظرم جز کاترین، آقای تیلنی و الیزابت، شخصیتپردازی شخصیتهای دیگه جای کار داشت و میشد بهتر انجام بشه؛ برای مثال دربارهٔ شخصیت ژنرال، فقط از ادب و نزاکت و سختگیریش گفته شده بود و میشد حتی از تعریف و تمجیدها و توجهش به کاترین اینطور برداشت کرد که خود ژنرال به کاترین علاقهمند شده! این کتاب جزو عاشقانههای کلاسیک بود، ولی به نظر من چندان عاشقانه نبود؛ چون جزئیاتش کم بود، به خصوص تو صفحههای پایانی! تو بعضی فصلها که اتفاق خاصی نمیافتاد، خیلی دربارهش گفته شده بود و پر از جزئیات بود؛ اما درست جایی که باید بیشتر بهش پرداخته میشد، خبری از جزئیات نبود. به نظرم با توجه به اینکه بیشتر داستان در مورد همین موضوع عشق و علاقه بود، واقعا نیاز بود به اتفاقهایی که تو صفحههای آخر افتاد، بیشتر و بهتر بهش پرداخته میشد؛ به همین دلیل پایانشو دوست نداشتم. این کتاب سالها پیش نگارش شده و شاید حتی در اون زمان یه داستان عالی بوده! به هر حال منم زیاد عاشقانهٔ کلاسیک نخوندم که به طور قطعی بگم داستان روند بدی داشت، نقصهای زیادی داشت یا مشکلات دیگهش خیلی بزرگ بود، ولی خواستم نظرمو تو این ریویو بگم. در کل خوب بود و ارزش یکبار خوندنو داشت، ولی جزو پیشنهادهای من نیست.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.