۳.۷۵ شایدم حتی ۴
قلم نویسنده پخته بود. خیلی روون پیش میبرد و بعضی جاها توصیفاتش منحصربهفرد و تصویری بود.
«دوید سمت دریاچه که دستی هلش داد عقب. چشمهایش زل زد به دریاچه و نگاهش دوید و شیرجه زد توی آب. مردمک چشمهایش همینجور روی آب... شنا نمیکرد. میدوید. راه میرفت»