یادداشت محمدحسین معصومی
1403/6/18
کتاب، کتاب منحصر به فردی نیست بلعکس نام کتابش! برای من جزو کتاب های "بی ارزش خواندنی" تلقی میشه! (نمیدونم اصلا این کلمه درسته یا نه ولی صرفا خواستم به قول خود بایار یه خلاقیتی از خروجی و برداشتی که از کتاب داشتم بروز بدم 😅) یعنی چی؟ اساسا یکسری کتاب رو سبک ولی مهم و نیازمند ذهن میدونم. یکسری کتاب که اصلا دغدغه یه تمرکز سوپر پلاس رو مثل کتاب های فلسفی یا منطقی نداری، ولی مثل آب روان عمل میکنن و گرفتگی ها و آشغال های ذهنی رو برات میشورن. (البته که برای خیلی ها حتی خودم یکسری کتاب شعر و داستان و رمان هم همین خصیصه رو میتونه داشته باشه. نو پرابلم🫱) این ذهن باز و سبکی که ایجاد میشه خود به خود باعث طراوت ذهنی و انعطاف ذهنی میشه و باعث میشه خلاق تر و جوان تر به قضایا نگاه کنی و حتی به جلو حرکت کنی. این کتاب هم کم و بیش این ویژگی رو داشت برام. این کتاب رو جزو کتاب های کم ارزش میدونم ولی واقعیتش چیزی و حسی که از نیمه اول کتاب بهم دست داد و من رو به فکر وا داشت از خیلی کتاب ها برام ارزشمند تر و جالب تر بود. کتاب تا حدودی تلفیقی از داستان(یا خاطره) و مطالب شبهه اجتماعی هست. این قضیش در عین حال که میتونست جالبش کنه ولی به شخصه برای من باعث خسته کنندگی بود! (نمیدانم چرا) یکجاهایی که واقعا حس مغلطه شدید بهم میداد. فکر میکردم نویسنده یه بچه ۵ سالست که یاد گرفته قلم به دست بگیره و از تجربیاتش بگه! 🤭 ولی شاید نکته اصلی کتاب این هست که دست کم یک تلنگر و بازنگری و آشنایی متفاوت تری به ما در باب کتاب و کتاب خوانی و رابطه اون با فرهنگ و اجتماع به ما بده و این خودش ارزشمند هست. در باب توصیه خواندن یا نخواندن، خلاصه اون رو خیلی خیلی بیشتر از خود کتاب توصیه میکنم و ای کاش بشه پیدا کرد! به هر حال ممنونم از مستر بایار که به نوعی دل نوشته هاش رو در اختیار ما گذاشت
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.