یادداشت ''Gndom''

''Gndom''

''Gndom''

2 روز پیش

        از همون صفحه‌های اول، کتاب من رو کشوند توی فضای سرد و مرموز یه جزیره‌ی دورافتاده. نویسنده خیلی خوب تونسته اون حس گیر افتادن و تعلیق رو بسازه، جوری که هر لحظه فکر می‌کنی اتفاق بدی در راهه. چیزی که بیش‌تر از همه برام جذاب بود، این بود که تقریباً همه‌ی شخصیت‌ها یه راز یا انگیزه برای قتلی که در آخر اتفاق میفته داشتن و همین باعث می‌شد مدام ذهنم درگیر حدس زدن بشه.
روند روایت چندصدایی خیلی به کشش داستان کمک کرده؛ هر شخصیت یه زاویه‌ی تازه بهت نشون می‌ده و تیکه‌تیکه پازل داستان رو کامل می‌کنه. این ساختار باعث شد هیچ وقت خسته نشم و همیشه کنجکاو باشم ببینم در فصل بعدی چه چیزی آشکار می‌شه ولی متاسفانه در آخر  کتاب وقتی که همه چی اتفاق افتاد و مشخص شد کاملا یک حس خنثی داشتم نه متعجب بودم نه ناراحت 
هیچ حسی نداشتم اصلا آخرش رو حدس نزدم ولی وقتی هم مشخص شد یه حس خنثی داشتم  که خب این باعث نمیشه روند خوب داستان رو فراموش کنم
از بین شخصیت‌ها، من بیشتر با «هانّا» ارتباط گرفتم؛ چون نگاهش ساده‌تر، انسانی‌تر و واقعی‌تر بود. در حالی که بقیه‌ی مهمان‌ها پر از ظاهرسازی و نقاب بودن، هانّا انگار تنها کسی بود که حس می‌کردم می‌تونم کنارش نفس بکشم.
در کل، لیست مهمانان برای من  یک کتاب با فضایی متفاوت و شخصیت‌هایی چندلایه بود 
کتاب جالبیه ارزش خوندن رو داره

      
22

6

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.