یادداشت محمدقائم خانی

        اگر ما 20 کتاب مشابه این داشتیم، احتمالاً امروز وضعمان دگرگونه بود. شاید حتی شهادت‌های این یک سال، لااقل این‌گونه، رقم نمی‌خورد. 
داشتن 20 کتاب مشابه، یعنی 20 نفر که به محض دیدن طوفان الاقصی، شیرجه بزنند توی خطر. حالا غزه راهشان نمی‌دهند، خودشان را می‌رسانند لبنان. تا نزدیک مرز اسرائیل می‌روند. 
داشتن 20 کتاب مشابه، یعنی 20 نفر که بفمهند امروز کلمه به اندازه تیر جنگی، در صحنه نبرد کار می‌کند. یعنی 20 نفر که نامید نیستند از شنیده شدن فریادشان توسط ناشران و مدیران و مسئولان رسانهای، چون می‌فهمند ما داریم از بی‌کلمگی، جان می‌سپاریم. 
وجود 20 کتاب مشابه، یعنی چندین وجود ناشر که می‌دانند باید به اتفاق عظیمی چون طوفان الاقصی واکنش نشان داد. یعنی ناشران زیادی در ایران، درکی از محیط زندگی شان دارند. سرشان را نکرده‌اند زیر برف، یا بدتر توی آخور، پی پول. 
چاپ کتاب بیستم از این جنس، یعنی از آثار قبلی استقبال شده و مخاطب منتظر کتاب بعدی این رده است. یعنی مخاطب می‌فهمد که اصل ماجرا را باید توی کتاب دنبال کند، نه عکس و دو تا جمله اینستا و ایتا. یعنی امید نویسنده‌ها به اثرگذاری کلمه، نه زائده فرهنگ شدن کلمات. 
چاپ کتاب بیستم یعنی در ایران گوشی هست که بتواند مصالح خودش را بفهمد و تصمیمی از سر دانایی بگیرد، نه تصمیمات عجولانه و کورکروانه و از سر لجبازی. نه که فقط خشم و حرص منشأ تحریک ما باشد برای انجام کاری، ولو به قیمت نابودی خودمان، گروهمان و ملت ایران تمام شود. یعنی گذر از سن کودکی. یعنی ورود به سنی که دیگر نیازی به قیمی غیرایرانی نداشته باشیم.
      
192

15

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.