یادداشت سعید بیگی
1404/5/28
نثر کتاب خوب، روان و خواندنی است. در این کتاب تنها در دو مورد؛ آن هم در بخش «رِندانهترین نمایشنامۀ اوریپید»، مفهوم عبارت به روشنی دریافت نشد و شاید طولانیشدن جمله، سبب بینظمشدن مفهوم عبارت و از دست رفتن رشتۀ کلام، از دست مترجم محترم شده باشد. ماجرا از مقابل کاخ شاه آگامِمنون، در آرگوس آغاز میشود و الکترا با سخنانی مقدماتی به پیشینۀ داستان اشاراتی میکند و بعد اورِستِس را میبینیم که از شش روز پیش که مادرش را کشته، درگیر عذاب و آزار الهگان انتقام شده و یک لحظه آرام و قرار ندارد و پس از خوابی کوتاه، دوباره حمله به او دست میدهد و حالش خراب میشود و اِلـِکتـِرا در پی رنج و درد او، آزرده میشود و میکوشد به او کمک کرده و یا لااقل آرامش کند... . در این نمایشنامه هم نکات جالبی بود که آن را خواندنی و جذاب کرده بود. گر چه نمایشنامههای آیسخولوس، بسیار سنگین و تحتنظر خدایان و با خشونت همراه بودند؛ اما این وضعیت در نمایشنامههای سوفوکل، کمی ملایمتر شد. و در آثار اوریپید، علاوه بر کاستن از خشم و خروش و بیمسئولیتی خدایان و مقصر دانستن آدمیان و بندگان، ماجراها بسیار ملایمتر شدهاند و با پایانهایی خوش و خُـرّم به انتها میرسند و به قول معروف میشود: «نخود، نخود؛ هر کی رود خانۀ خود!» در آثار اوریپید، هم انسانها متوجه خطای خود هستند و هم خدایان در برابر جماعت به خطا یا اشتباه یا تندی خود اعتراف میکنند و داستان را با پایانی خوش تمام میکنند تا آسیبها تمام شود و بیش از این ادامه نیابد. همچنین ماجراها و داستانها و سرنوشت شخصیتها و در کل پیچش بخشهای داستان؛ به فیلمها و نمایشنامههای امروزی بیشتر شبیه هستند تا نمایشنامههای یونان باستان و نمیدانم باید این نکته را حُسن کار اوریپید و نوعی پیشرفت در آثار او به حساب آورد یا یک ایراد بزرگ، که از زمان خودش به نظر جلوتر بوده است. پیش از این در بارۀ زبان روان اوریپید هم سخن گفتیم که نسبت به گذشتگان خودش، روانتر و سادهتر قصه را تعریف میکند و برخی سختیها در آثار او کمتر دیده میشود و خواننده ارتباط بهتری میتواند با آنها برقرار کند. از تمام این حرفها گذشته اوریپید و آثارش چون حریری نرم هستند که به انسان نشاطی درونی میبخشند و ذهن را آرام میکنند. علاقهمندان به نمایش و نمایشنامه را به مطالعۀ آثار اوریپیدِ توانمند و خوشنویس دعوت میکنم.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.