یادداشت SeyedehZahra
1403/12/26
نمایشنامه جذابی بود و راحت خوان. به شدت از طنز نوشته لذت بردم. شخصیت ها عجیب ولی در عین حال واقعی بودند. مثلا شخصیتی که مشخصه از زندگی مشترک خودش راضی نیست ولی به محض اینکه متوجه قصد نصفه نیمه ازدواج دوستش میشه میخواد هر طور شده اون رو مجبود به ازدواج کنه. دوستش کسیه که خودش هم نمیدونه از زندگی چی میخواد؟ میخواد ازدواج بکنه اما جرئتش رو نداره. با اصرار های دیگری قبول میکنه جلو بره ولی مدام میخواد در بره. البته که به نظرم حق داشت آخر ماجرا در بره. آدمی که صبح هیچ تصور اینکه چه زمانی بخواد ازدواج کنه رو نداشته ناگهان با اصرار های دیگران خودش رو منتظر برای اومدن عروس برای رفتن به کلیسا میبینه و خب اول راضی ولی هی فکر میکنه و میبینه که نمیتونه و فرار رو بر قرار ترجیح میده. از خوندنش لذت بردم.
(0/1000)
SeyedehZahra
1403/12/27
1