یادداشت hanieh

hanieh

hanieh

1403/2/29

        چارلی عزیز،

مرسی که نامه‌های قشنگت رو فرستادی. خیلی خوشحالم که به من اعتماد داری و فکر می‌کنی که توی اون مهمونی دنبال کسی نرفتم، حتی اگه می‌تونستم. خیلی هم ذوق می‌کنم که اجازه می‌دی نامه‌هات رو بخونم. خوشحالم که توی نامه‌نوشتن و داستان‌سرایی انقدر ماهری. از این موضوع خیلی کیف می‌کنم.

نامه‌هات رو با اینکه خیلی وقته نوشته شده‌ن، بازم با لذت خوندم. می‌دونم که فقط چند ماه تو یه سال نامه‌هات رو دریافت کردم، ولی انگار از بچگی با من حرف می‌زدی. (یادته اولین خاطره‌ای که تعریف کردی چی بود؟) گاهی اوقات حس می‌کردم چیزهایی که توی نامه‌هات می‌نویسی زیادی شخصیه، ولی تو اجازه دادی که وارد ذهنت، قلبت و روحت بشم.

فقط با کلماتت، دیدم که توی فعالیت‌ها و سرگرمی‌ها شرکت می‌کنی، دوستانی داری، عاشق می‌شوی و رشد می‌کنی. شاید هیچ‌وقت تو یا افراد مهم زندگی‌ات رو ندیده باشم، ولی انگار می‌تونستم طعم سیب‌زمینی‌های اون فست‌فود رو بچشم، حرف‌های مری الیزابت رو بشنوم، لبخند پاتریک رو ببینم و سرمای زمستون دنیای تو رو حس کنم. دوستات و خانواده‌ات انگار هر روز جلوی چشمم بودن.

حالا... با اینکه خوشحالم که توی نامه‌هات صادق بودی، باید اعتراف کنم که بالا و پایین‌های زندگیت هم مثلِ خودت، برای من خیلی آموزنده بود. تو مشکلاتی هم داشتی، ولی انگار بیشتر به مشکلات بقیه اهمیت می‌دادی. وقتی زیادی برای بعضیا مهربون بودی یه جورایی غمگین می‌شدم... ولی وقتی مجبور بودی تنها باشی خیلی ناراحت می‌شدم! آرزو می‌کردم به جای اینکه بعد از قرارهات ماجراهاشون رو بخونم، همیشه می‌تونستم کنارت باشم. 
      
49

3

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.