بریدههای کتاب ممدسنا ممدسنا 1404/5/26 کیمیاگر پائولو کوئیلو 3.8 261 صفحۀ 96 برای موفقیت در این کار نباید از شکست بترسم. ترس از شکست مرا از تلاش برای رسیدن به اکسیر اعظم دور میکند. اکنون کاری را شروع کردهام که میتوانستم ده سال پیش آغاز کنم. اما از این که بیست سال دیگر صبر نکردم، خوشحالم. 0 1 ممدسنا 1404/5/25 کیمیاگر پائولو کوئیلو 3.8 261 صفحۀ 74 ما تنها ترس از دست دادن اموال و دارائیها، و کشتزارهایمان را داریم. اما هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما و سرگذشت جهان، هر دو توسط یک دست نوشته شده است، ترسمان کم میشود. 0 0 ممدسنا 1404/5/21 Dead poets society ان.اچ. کلاین بام 4.2 163 صفحۀ 25 0 0 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 166 به الیزابت گفته بود آدم های خوشبخت نیروی ذخیرهای دارند که هنگام لزوم به کمکشان میآید، در حالی که او مثل یک چرخ بی لاستیک بود (از این قبیل استعارهها خوشش میآمد) که با هر سنگریزهای ضربه میخورد و بالا و پایین میپرد. 0 1 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 165 ولی آدم باید مبارزه کند؛ بر این احساسات پیروز شود؛ به خداوند ایمان داشته باشد. آقای ویتاکر گفته بود که او برای هدفی به این جهان آمده. اما هیچکس میزان رنج او را نمیدانست! آقای ویتاکر به صلیب اشاره کرده، گفته بود خداوند داند. اما وقتی زن هایی مثل کلاریسا دالاوی از غم رها بودند، او چرا باید رنج میکشید؟ آقای ویتاکر گفته بود دانش از رنج حاصل میشود. 0 0 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 154 کلاریسا همانطور که به ریچارد که در را پشت سر میبست نگاه میکرد، فکر کرد هر آدمی منزلتی دارد؛ یک جور تنهایی؛ حتی میان زن و شوهر فاصلهای هست که باید به آن احترام گذاشت؛ زیرا آدم خودش حاضر نیست از آن بگذرد، یا علیرغم خواست شوهرش آن را از او بگیرد، بی آن که استقلال و عزت نفس خود را - چیزی که هر چه باشد بسیار گرانبهاست - از دست بدهد. 0 2 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 153 نگفته بود دوستش دارد، اما دستش را گرفته بود. فکر کرد خوشبختی همین است. 0 1
بریدههای کتاب ممدسنا ممدسنا 1404/5/26 کیمیاگر پائولو کوئیلو 3.8 261 صفحۀ 96 برای موفقیت در این کار نباید از شکست بترسم. ترس از شکست مرا از تلاش برای رسیدن به اکسیر اعظم دور میکند. اکنون کاری را شروع کردهام که میتوانستم ده سال پیش آغاز کنم. اما از این که بیست سال دیگر صبر نکردم، خوشحالم. 0 1 ممدسنا 1404/5/25 کیمیاگر پائولو کوئیلو 3.8 261 صفحۀ 74 ما تنها ترس از دست دادن اموال و دارائیها، و کشتزارهایمان را داریم. اما هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما و سرگذشت جهان، هر دو توسط یک دست نوشته شده است، ترسمان کم میشود. 0 0 ممدسنا 1404/5/21 Dead poets society ان.اچ. کلاین بام 4.2 163 صفحۀ 25 0 0 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 166 به الیزابت گفته بود آدم های خوشبخت نیروی ذخیرهای دارند که هنگام لزوم به کمکشان میآید، در حالی که او مثل یک چرخ بی لاستیک بود (از این قبیل استعارهها خوشش میآمد) که با هر سنگریزهای ضربه میخورد و بالا و پایین میپرد. 0 1 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 165 ولی آدم باید مبارزه کند؛ بر این احساسات پیروز شود؛ به خداوند ایمان داشته باشد. آقای ویتاکر گفته بود که او برای هدفی به این جهان آمده. اما هیچکس میزان رنج او را نمیدانست! آقای ویتاکر به صلیب اشاره کرده، گفته بود خداوند داند. اما وقتی زن هایی مثل کلاریسا دالاوی از غم رها بودند، او چرا باید رنج میکشید؟ آقای ویتاکر گفته بود دانش از رنج حاصل میشود. 0 0 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 154 کلاریسا همانطور که به ریچارد که در را پشت سر میبست نگاه میکرد، فکر کرد هر آدمی منزلتی دارد؛ یک جور تنهایی؛ حتی میان زن و شوهر فاصلهای هست که باید به آن احترام گذاشت؛ زیرا آدم خودش حاضر نیست از آن بگذرد، یا علیرغم خواست شوهرش آن را از او بگیرد، بی آن که استقلال و عزت نفس خود را - چیزی که هر چه باشد بسیار گرانبهاست - از دست بدهد. 0 2 ممدسنا 1404/5/8 خانم دالاوی ویرجینیا وولف 3.7 23 صفحۀ 153 نگفته بود دوستش دارد، اما دستش را گرفته بود. فکر کرد خوشبختی همین است. 0 1