بریدههای کتاب آترینا ضیائی آترینا ضیائی 7 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 87 نتوان دل شاد را به غم فرسودن وقت خوش خود به سنگ محنت سودن کس غیب چه داند که چه خواهد بودن می باید و معشوق و به کام آسودن 0 2 آترینا ضیائی 7 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 84 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن به زآنکه طفیل خوان ناکس بودن 0 4 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 83 0 2 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 82 0 2 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 73 0 3 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 66 گر باده خوری تو با خردمندان خور یا با صنمی لاله رخی خندان خور بسیار مخور رد مکن فاش مساز اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور 0 1 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 14 0 4 آترینا ضیائی 9 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 10 آن قصر که جمشید در اوجام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت 0 1 آترینا ضیائی 9 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 9 هرچند که رنگ و روی زیباست مرا، چون لاله رخ و چو سَرْو بالاست مرا، معلوم نشد که در طَرَبخانهٔ خاک نقّاشِ ازل بهرِ چه آراست مرا؟ 0 1 آترینا ضیائی 9 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 8 0 1 آترینا ضیائی دیروز لاف توشک علیرضا لبش 3.5 2 صفحۀ 10 شاد باشید بخند به روی دنیا تا دنیا آن روی سگش بالا نیاید. اگر قرض بالا آورده اید و بدهکارید بخندید زندان هم خوشیهای خودش را دارد اگر از کارتان اخراج شده اید بروید و به کارفرمایتان بخندید اگر از همسرتان جدا شده اید بروید و به مادر زنتان بخندید. خلاصه جوری به دنیا بخندید که دنیا جرات نکند به شما بخندد. 0 4 آترینا ضیائی دیروز لاف توشک علیرضا لبش 3.5 2 صفحۀ 9 ۲- زندگی را در آغوش بفشارید. گفتم زندگی را در آغوش بگیرید با ناموس مردم چه کار دارید؟ این طوری زندگی شما را در آغوش میگیرد و اگر برادر یا پدر ناموس مردم پيدايش شود، طوری ولتان میکند که با سر به زمین بخورید. به دامان طبیعت بروید و با خودتان زمزمه کنید: همه چی آرومه. من چقدر شل مغزم. فقط مواظب باشید کسی آن دور و برها نباشد. برایتان حرف در میآورند. پیش در و همسایه خوب نیست. 0 3 آترینا ضیائی 4 روز پیش دختری که رهایش کردی جوجو مویز 3.6 89 صفحۀ 143 بعضی وقتا... به نظر میرسه زیبایی های خیلی کوچکی در این دنیا وجود داره لذتهای خیلی کوتاه !تو فکر میکنی زندگی توی این شهر کوچک خیلی تند و زننده هست. اما اگه تو هم آنچه که ما اطرافمون میبینیم ،ببینی، متوجه میشی که تمام ما یه جورایی بازنده ایم. هیچ کس در یک زندگی جنگی برنده نیست. 0 6 آترینا ضیائی 4 روز پیش دختری که رهایش کردی جوجو مویز 3.6 89 صفحۀ 85 ما سعی میکردیم بدترین قسمت زندگی را از بچهها پنهان کنیم اما چه فایده!وقتی مردان ما جلوی چشم همین بچهها تیر میخوردند و از بین می رفتند!چه فایده وقتی غریبه ها موهای مادران همین بچهها را میگرفتند و از رختخواب بیرون میکشیدند تاهر کاری دلشان می خواست با آن ها انجام دهند! آن آلمانی های غاصب تمام مردم را تنبیه می کردندوشاید جرمشان فقط این بود که به آن ها احترام نگذاشته بودند یا از جاهای ممنوع الورود عبور کرده بودند. 0 2 آترینا ضیائی 5 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 336 درافغانستان کودک زیاد،ولی کودکی نایاب است. 0 9 آترینا ضیائی 5 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 296 ((جسد های آن ها را در خیابان ول می کردیم واگر خانواده هایشان قصد داشتند یواشکی آن ها را داخل ببرند ،آن ها را هم به قتل می رساندیم. روز ها آن ها را درخیابان ول می کردیم که خوراک سگ ها شوند.گوشت سگ،خوراک سگ )) 0 4 آترینا ضیائی 5 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 268 می گفت خیلی وحشت دارم. من علتش را پرسیدم.گفت چون من از ته دل شاد وخوشبخت هستم؛شادی های زیادی وحشتناک است. 0 6 آترینا ضیائی 6 روز پیش ایلیا امین توکلی 4.4 10 صفحۀ 56 0 2 آترینا ضیائی 7 روز پیش ایلیا جلد 3 امین توکلی 4.4 18 صفحۀ 22 0 3 آترینا ضیائی 7 روز پیش ایلیا جلد 3 امین توکلی 4.4 18 صفحۀ 15 0 4
بریدههای کتاب آترینا ضیائی آترینا ضیائی 7 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 87 نتوان دل شاد را به غم فرسودن وقت خوش خود به سنگ محنت سودن کس غیب چه داند که چه خواهد بودن می باید و معشوق و به کام آسودن 0 2 آترینا ضیائی 7 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 84 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن به زآنکه طفیل خوان ناکس بودن 0 4 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 83 0 2 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 82 0 2 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 73 0 3 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 66 گر باده خوری تو با خردمندان خور یا با صنمی لاله رخی خندان خور بسیار مخور رد مکن فاش مساز اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور 0 1 آترینا ضیائی 8 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 14 0 4 آترینا ضیائی 9 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 10 آن قصر که جمشید در اوجام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت 0 1 آترینا ضیائی 9 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 9 هرچند که رنگ و روی زیباست مرا، چون لاله رخ و چو سَرْو بالاست مرا، معلوم نشد که در طَرَبخانهٔ خاک نقّاشِ ازل بهرِ چه آراست مرا؟ 0 1 آترینا ضیائی 9 ساعت پیش رباعیات خیام محمدصادق احدپور 5.0 0 صفحۀ 8 0 1 آترینا ضیائی دیروز لاف توشک علیرضا لبش 3.5 2 صفحۀ 10 شاد باشید بخند به روی دنیا تا دنیا آن روی سگش بالا نیاید. اگر قرض بالا آورده اید و بدهکارید بخندید زندان هم خوشیهای خودش را دارد اگر از کارتان اخراج شده اید بروید و به کارفرمایتان بخندید اگر از همسرتان جدا شده اید بروید و به مادر زنتان بخندید. خلاصه جوری به دنیا بخندید که دنیا جرات نکند به شما بخندد. 0 4 آترینا ضیائی دیروز لاف توشک علیرضا لبش 3.5 2 صفحۀ 9 ۲- زندگی را در آغوش بفشارید. گفتم زندگی را در آغوش بگیرید با ناموس مردم چه کار دارید؟ این طوری زندگی شما را در آغوش میگیرد و اگر برادر یا پدر ناموس مردم پيدايش شود، طوری ولتان میکند که با سر به زمین بخورید. به دامان طبیعت بروید و با خودتان زمزمه کنید: همه چی آرومه. من چقدر شل مغزم. فقط مواظب باشید کسی آن دور و برها نباشد. برایتان حرف در میآورند. پیش در و همسایه خوب نیست. 0 3 آترینا ضیائی 4 روز پیش دختری که رهایش کردی جوجو مویز 3.6 89 صفحۀ 143 بعضی وقتا... به نظر میرسه زیبایی های خیلی کوچکی در این دنیا وجود داره لذتهای خیلی کوتاه !تو فکر میکنی زندگی توی این شهر کوچک خیلی تند و زننده هست. اما اگه تو هم آنچه که ما اطرافمون میبینیم ،ببینی، متوجه میشی که تمام ما یه جورایی بازنده ایم. هیچ کس در یک زندگی جنگی برنده نیست. 0 6 آترینا ضیائی 4 روز پیش دختری که رهایش کردی جوجو مویز 3.6 89 صفحۀ 85 ما سعی میکردیم بدترین قسمت زندگی را از بچهها پنهان کنیم اما چه فایده!وقتی مردان ما جلوی چشم همین بچهها تیر میخوردند و از بین می رفتند!چه فایده وقتی غریبه ها موهای مادران همین بچهها را میگرفتند و از رختخواب بیرون میکشیدند تاهر کاری دلشان می خواست با آن ها انجام دهند! آن آلمانی های غاصب تمام مردم را تنبیه می کردندوشاید جرمشان فقط این بود که به آن ها احترام نگذاشته بودند یا از جاهای ممنوع الورود عبور کرده بودند. 0 2 آترینا ضیائی 5 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 336 درافغانستان کودک زیاد،ولی کودکی نایاب است. 0 9 آترینا ضیائی 5 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 296 ((جسد های آن ها را در خیابان ول می کردیم واگر خانواده هایشان قصد داشتند یواشکی آن ها را داخل ببرند ،آن ها را هم به قتل می رساندیم. روز ها آن ها را درخیابان ول می کردیم که خوراک سگ ها شوند.گوشت سگ،خوراک سگ )) 0 4 آترینا ضیائی 5 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 268 می گفت خیلی وحشت دارم. من علتش را پرسیدم.گفت چون من از ته دل شاد وخوشبخت هستم؛شادی های زیادی وحشتناک است. 0 6 آترینا ضیائی 6 روز پیش ایلیا امین توکلی 4.4 10 صفحۀ 56 0 2 آترینا ضیائی 7 روز پیش ایلیا جلد 3 امین توکلی 4.4 18 صفحۀ 22 0 3 آترینا ضیائی 7 روز پیش ایلیا جلد 3 امین توکلی 4.4 18 صفحۀ 15 0 4