بریدهای از کتاب خال سیاه عربی اثر حامد عسکری
5 روز پیش
صفحۀ 38
زدم بغل از ماشین پیاده شدم . دویدم رویِ چمنها . کفشهایم را در آوردم و افتادم به سجده . توی هوم هومِ ماشینها عر میزدم از گریه و همهی سوالم این بود :« چی توی من دیدی که صدام کردی؟»
زدم بغل از ماشین پیاده شدم . دویدم رویِ چمنها . کفشهایم را در آوردم و افتادم به سجده . توی هوم هومِ ماشینها عر میزدم از گریه و همهی سوالم این بود :« چی توی من دیدی که صدام کردی؟»
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.