بریده‌ای از کتاب ما ایوب نبودیم اثر فاطمه ستوده

ستاره

ستاره

1404/5/26

بریدۀ کتاب

صفحۀ 29

همه آن سال ها فکر می‌کردم ما در حبابی نامرئی زندگی می‌کنیم. کنار بقیه ایم اما از آن ها جداییم ... "بیرون را می‌دیدم و آدم های بیرون هم من را می‌دیدند، اما در محیط هایی یکسره متفاوت زندگی می‌کردیم... ما مشغول کسب دانش ناخوشایند و دلسرد کننده ای بودیم که در دنیای بیرون نه کاربردی داشت و نه برای کسی جذاب بود."

همه آن سال ها فکر می‌کردم ما در حبابی نامرئی زندگی می‌کنیم. کنار بقیه ایم اما از آن ها جداییم ... "بیرون را می‌دیدم و آدم های بیرون هم من را می‌دیدند، اما در محیط هایی یکسره متفاوت زندگی می‌کردیم... ما مشغول کسب دانش ناخوشایند و دلسرد کننده ای بودیم که در دنیای بیرون نه کاربردی داشت و نه برای کسی جذاب بود."

7

0

(0/1000)

نظرات

ستاره

ستاره

1404/5/26

مثل تموم وقت هایی که خارج از ایران نشستی و آدم ها رو در حال وقت گذرونی می‌بینی، به دغدغه های توی سرشون فکر می‌کنی، بعد سرت رو می‌بری توی گوشی و اخبار وطن رو می‌خونی. به حبابی نگاه می‌کنی که نمی‌ذاره با دنیا یکی شی. به این همه فاصله در عین نزدیکی. به تمام چیزهایی که خیلی از آدم ها لازم نیست از دنیا بدونن و کوچکترین اهمیتی هم براشون نداره.

0