بریده‌ای از کتاب سقوط در چهلمین پرواز اثر یدالله شریفی راد

بریدۀ کتاب

صفحۀ 206

[همسر تیمسار شریفی‌راد:] می‌توانستم صدای پسر کوچکمان را بشنوم که می‌گفت: - داداشی چِلا گِلیه می‌تونی؟ چون دیگه بابا ندالیم؟ چلا دالیم. لَفته علاق بمب بزنه. پسر بزرگمان در پاسخش گفت: - بابای فربد هم رفته بود عراق بمب بریزه. ولی دیگه برنگشت. و دیدی که فربد با مامانش از پایگاه رفت.

[همسر تیمسار شریفی‌راد:] می‌توانستم صدای پسر کوچکمان را بشنوم که می‌گفت: - داداشی چِلا گِلیه می‌تونی؟ چون دیگه بابا ندالیم؟ چلا دالیم. لَفته علاق بمب بزنه. پسر بزرگمان در پاسخش گفت: - بابای فربد هم رفته بود عراق بمب بریزه. ولی دیگه برنگشت. و دیدی که فربد با مامانش از پایگاه رفت.

73

4

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.