بریده‌ای از کتاب من اطلاعاتی بودم اثر رضا اکبری آهنگر

بریدۀ کتاب

صفحۀ 137

همین که محموله را به ستاد رساندیم و بازش کردیم، حسابی جا خوردیم. یک عکس بزرگ سیاه قلم از امام بود کمی کوچکتر از یک فرش دوازده متری؛ عکسی که نمی‌توانستی از آن چشم برداری، خیلی مبهوت کننده و جذاب. دور تا دورش هم قاب طلایی ده تا پانزده سانتی خیلی شیکی بود. یک لحظه به خودمان آمدیم و فکر کردیم حالا بمب کجای این تابلوست؟

همین که محموله را به ستاد رساندیم و بازش کردیم، حسابی جا خوردیم. یک عکس بزرگ سیاه قلم از امام بود کمی کوچکتر از یک فرش دوازده متری؛ عکسی که نمی‌توانستی از آن چشم برداری، خیلی مبهوت کننده و جذاب. دور تا دورش هم قاب طلایی ده تا پانزده سانتی خیلی شیکی بود. یک لحظه به خودمان آمدیم و فکر کردیم حالا بمب کجای این تابلوست؟

4

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.