بریده‌ای از کتاب فابیان اثر اریش کستنر

بریدۀ کتاب

صفحۀ 247

در حالی که نشسته بود آنجا و از موضع اخلاقی اش در برابر اقتصاددان‌ها دفاع می‌کرد دوباره تردیدهایی که از مدت‌ها پیش مثل کرم توی احساسش می‌لولیدند بیدار شدند. این مردم عادی خوب و شریفی که در طلبشان بود، واقعاً مطلوب بودند؟ فکر ساختن این بهشت زمینی، حالا چه دست یافتنی باشد چه نباشد چیزی شیطانی نبود؟ عصری چنین آراسته به صفات عالیه را اصلاً می‌شد تحمل کرد؟ بیشتر چیزی دیوانه کننده نبود؟ نکند آن طرح اقتصادی بر پایهٔ سود شخصی کنترل شده نه فقط حالتِ ایدئال قابل تحقق تر، بلکه حتى قابل تحمل تر بود؟ اتوپیای او مفهوم بی چفت و بستی نبود که تحققش به یک اندازه نامطلوب و ناممکن بود؟ وقتی روی سخنش با بشر بود درست شبیه کسی نبود که به معشوقه اش میگفت: «همه ستاره های آسمون رو به پات میریزم و وعده قابل ستایشی ،بود ولی وای از روزی که عاشق به وعدهاش وفا میکرد».

در حالی که نشسته بود آنجا و از موضع اخلاقی اش در برابر اقتصاددان‌ها دفاع می‌کرد دوباره تردیدهایی که از مدت‌ها پیش مثل کرم توی احساسش می‌لولیدند بیدار شدند. این مردم عادی خوب و شریفی که در طلبشان بود، واقعاً مطلوب بودند؟ فکر ساختن این بهشت زمینی، حالا چه دست یافتنی باشد چه نباشد چیزی شیطانی نبود؟ عصری چنین آراسته به صفات عالیه را اصلاً می‌شد تحمل کرد؟ بیشتر چیزی دیوانه کننده نبود؟ نکند آن طرح اقتصادی بر پایهٔ سود شخصی کنترل شده نه فقط حالتِ ایدئال قابل تحقق تر، بلکه حتى قابل تحمل تر بود؟ اتوپیای او مفهوم بی چفت و بستی نبود که تحققش به یک اندازه نامطلوب و ناممکن بود؟ وقتی روی سخنش با بشر بود درست شبیه کسی نبود که به معشوقه اش میگفت: «همه ستاره های آسمون رو به پات میریزم و وعده قابل ستایشی ،بود ولی وای از روزی که عاشق به وعدهاش وفا میکرد».

11

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.