بریده‌ای از کتاب خوب مثل مرده ها اثر هالی جکسون

بریدۀ کتاب

صفحۀ 328

گریه کرد. چند دقیقه برای دختری که هیچ‌وقت برنمی‌گشت عزاداری کرد. بعد بلند شد. خودش را جمع و جور کرد، چون هنوز کار داشت.

گریه کرد. چند دقیقه برای دختری که هیچ‌وقت برنمی‌گشت عزاداری کرد. بعد بلند شد. خودش را جمع و جور کرد، چون هنوز کار داشت.

14

3

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.