بریده‌ای از کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده اثر روزبه معین

بریدۀ کتاب

صفحۀ 212

فهمیدم بزرگترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم ، تو هیچوقت نمیتونی با کسی که بد جور زخمیش کردی دوست باشی .

فهمیدم بزرگترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم ، تو هیچوقت نمیتونی با کسی که بد جور زخمیش کردی دوست باشی .

29

7

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.