بریدهای از کتاب غریب قریب کتاب دوم اثر سعید تشکری
1403/8/9

4.5
1
صفحۀ 90
اگر دلت رضا نیست که کسی نمی تواند به پای تو بند بزند. بودنِ در این شهر و ماندن زیر سایه امام، کبوتر بودن و کبوتر شدن می خواهد. امام به زور کسی را اینجا ماندگار نخواهد کرد. لیاقت میخواهد. امام ما غریب نواز است، مگر می شود زیر سایه امام باشی و خودت را غریب بدانی. خودت می دانی. اگر می خواهی دیگر در کارگاهم نباشی و شاگردی ام را نکنی، می توانی از همین فردا بروی. برو به سلامت حبیبِ کاشانی...
اگر دلت رضا نیست که کسی نمی تواند به پای تو بند بزند. بودنِ در این شهر و ماندن زیر سایه امام، کبوتر بودن و کبوتر شدن می خواهد. امام به زور کسی را اینجا ماندگار نخواهد کرد. لیاقت میخواهد. امام ما غریب نواز است، مگر می شود زیر سایه امام باشی و خودت را غریب بدانی. خودت می دانی. اگر می خواهی دیگر در کارگاهم نباشی و شاگردی ام را نکنی، می توانی از همین فردا بروی. برو به سلامت حبیبِ کاشانی...
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.