به نام او.
مطمئن هستم که هیچوقت نمیخواستم این کتاب تموم بشه. اره واقعا پایانش میتونست بهتر باشه ولی بیاین از اون بگذریم و به مسیر قشنگی که توی کتاب جلو میرفتن فکر کنیم.
ناجی نقره ای، عزیزم،پِی، موجودِ شرور ِ کوچولو ؛ این ها لقب های خاصی بودن برای من و شاید برای خیلی ها...
من واقعا از خوندن این کتاب لذت برم و تمام خط های کتاب رو زندگی کردم.
گفت و گو هایی که بین کای و پِیدین گذشت واقعا خیلی خاص بود مثل همون متن معرف که میگه"دوباره میپرسم. کی این بلا رو سرت آورد" و یا متن مورد علاقه خودم "میخوام تو رو مال خودم صدا بزنم".
من با وجود اینکه میدونستم پایان کتاب باز هست این کتاب رو خریدم و خب یک جورایی میدونستم چه اتفاقی اخر میفته ولی واقعا سر یک سری اتفاقا خیلی شکه شدم.
دیدم که بعضی میگفتن، کتابش ارزش اینکه ترند بشه رو نداشت ولی به نظرم دنیا و اتفاقات این کتاب ارزش همه چیز رو داشت.
هرچند این کتاب با اوج قشنگی و حس و حالی که داشت نتونست جای دسته چهارم رو برام بگیره اما مطمئنا در رتبه دوم کتاب های فانتزی که خوندم قرار میگیره
خلاصه بگم این کتاب واقعا ارزش خوندن داشت و من کلی لذت بردم . اگر کتاب فانتزی دوست دارین این کتاب رو اصلا نباید از دست داد .
امیدوارم از خوندن این یاداشت لذت برده باشید 🤝
( بقیه متن اسپویل هست )
دردناک ترین لحظه ای که توی کتاب بود مرگ عزیز ترین شحصیت ممکن بود . آدنای عزیزم ،آدنای هنرمند . من یک روز کامل بعد از خوندن لحظات مرگ آدنا نمی تونستم کتاب رو بخونم و این هم باید بگم که یک سه خط خیلی دردناک هم بود که پیدین داشت با کلمه "هردو" پدرش و آدنا رو کنار هم میگذاشت.
یک صحنه دیگه هم که قلبم رو درد اورد اخر کتاب بود که پیدین رو به خونی که داشت ازش میرفت گفت "عسل است. خودم را اینطوری گول میزنم. چیزی نیست. عسل است. "
من رو برگردوند به صفحات اول کتاب که پِیدین داشت نون قندی برای آدنا میبرد و عسل هاش روی دستش ریخته بود و فکر میکرد خون هست....
و در ضمن کی فکرش رو میکرد قاتل پدر پِیدین ،کای بوده باشه و نه پادشاه؟ البته الان که دیگه پادشاه مرده و کیت جاش رو گرفته خیلی چیز ها فرق میکنه...