معرفی کتاب بی پدر اثر مژده سالارکیا

بی پدر

بی پدر

3.3
6 نفر |
2 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

8

خواهم خواند

2

شابک
9786220109884
تعداد صفحات
155
تاریخ انتشار
1401/8/1

توضیحات

        دومین رمان مژده سالارکیا داستانی است از خانواده‌ای عجیب که حتی مردگان‌شان نیز دست از سر ماندگان برنمی‌دارند... سالارکیا، نویسنده و منتقد جوان روزگار ما که در دانشگاه ادبیات فارسی خوانه، پیش از این مثلث‌های موازی را منتشر کرد که نشان از علاقه‌ی او داشت به رابطه‌های ساده‌ی انسانی که ناگهان در هم گره می‌خورند. بی‌پدر قصه‌ی دختری است که کار گویندگی می‌کند و روزگار می‌گذراند. او در سالگرد فوت زنی به نام جریره قصه‌ی خود را آغاز می‌کند. زنی که آغاز راهی است برای کشف سرنوشت‌های معمایی روابط خانواده‌ی او.. قصه‌ی پدر، مادر، بمباران‌های دهه شصت تهران و آدم‌هایی که تلاش می‌کنند از قاب عکس‌های خود بیرون بیایند و خود را از نو ثابت کنند. این دختر با بازگشت به ملک پدری راهی سفری می‌شود در زمان که به تدریج او را از انواع اتفاق‌هایی که بر سرش آمده آگاه می‌کند. و این میان پدر نقشی متفاوت و شگفت‌آور دارد. سالارکیا رمانی نوشته که از نفس نمی‌افتد و مدام به قصه‌های خود خواننده را دچار موقعیت‌های تازه‌ای می‌کند، موقعیت‌هایی که در آن‌ها گناه، تمرّد و گریز و البته نفرین‌ها کار خودشان را کرده‌اند. حالا او مانده و این مردگان که باید ردشان را بزند و بفهمد چرا چنین احضار شده‌اند...
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به بی پدر

یادداشت‌ها

          من اما ریشه در خاکم!


قصه و قصه و قصه. چیزی که در ادبیات داستانی مرا مسحور می‌کند قصه است. هرچقدر یک رمان، قصه‌ی بیشتر و حادثه‌ی بیشتر در خودش جا داده باشد، من بیشتر دوستش خواهم داشت. «بی‌پدر» دومین رمان «مژده سالارکیا»ست که به مدد قصه‌هایش توانسته ضرباهنگ خوبی را از ابتدا تا پایان رمان حفظ کند.
«بی‌پدر» رمان پاکیزه و سالمی است. سعی کرده است تمام قوانین نوشتن را به عالی‌ترین شکل خود حفظ کند. برخورد کلاسیک-مدرنی با شخصیت دارد و ما سیر تحول شخصیت‌ها را از ابتدا تا انتهای رمان پی می‌گیریم. هم تغییرات «صهبا» را می‌فهمیم و هم همراه «صهبا» قضاوت‌مان در مورد آدم‌ها تغییر می‌کند.
سالارکیا که دکترای زبان و ادبیات فارسی دارد، با شناخت مناسب از متون کهن فارسی توانسته است در جای‌جای رمان خود بینامتنیتی آشکار با متون کهن ایجاد نماید. اگرچه به شخصه اشارات مستقیم او به تصحیح مشخصی از شاهنامه را نمی‌پسندم و آن را در خدمت داستان نمی‌بینم (احساس کردم وجه معلم سالارکیا در اینجا پررنگ شده و می‌خواهد بهترین تصحیح را به مخاطب معرفی کند) اما ایجاد ارتباط معنایی بین داستان‌های شاهنامه و داستان «بی‌پدر» قابل تامل است. 
نکته‌ای که شاید جای بحث داشته باشد، وفاداری سالارکیا به اسامی شاهنامه و استفاده معنایی ازاسامی در رمان است. در واقع سالارکیا  با انتخاب این اسامی بخشی از شخصیت‌پردازی خود را بر عهده‌ی شاهنامه گذاشته است. اگر نبود اشارات مکرر در متن رمان به شاهنامه، شاید این نام‌گذاری پذیرفته بود، اما با اشارات فراوان به وجه تسمیه، نوعی توضیح واضحات را به ذهن متبادر می‌کند.
رمان «بی‌پدر» که ریشه در خون و خاک دارد؛ به هوشمندی تمام عنصر خون (پدر) را در خود حذف و عنصر خاک (مادر) را پررنگ می‌کند. 
«بی‌پدر» شاید در مرز درخشان شدن متوقف شده باشد، اما رمانی قابل تامل است و به نظر می‌رسد باید بیشتر و بیشتر خوانده شود.
        

4