معرفی کتاب مرد بارانی اثر محسن نعما مرد بارانی محسن نعما 4.3 3 نفر | 2 یادداشت خواهم خواند نوشتن یادداشت با انتخاب ستارهها به این کتاب امتیاز دهید. در حال خواندن 0 خواندهام 3 خواهم خواند 2 ناشر جمال شابک 9789642029341 تعداد صفحات 88 تاریخ انتشار 1402/1/1 توضیحات کتاب مرد بارانی، محسن نعما. یادداشتها محبوبترین جدیدترین امیررضا 1403/12/25 بسم الله الرحمن الرحیم خواهرزاده ام میگوید: _کجای کتابی؟ میگویم: صفحات آخر میگوید: چی یاد گرفتی ازش؟ کتاب را میبندم و به تصویر روی جلد نگاه میکنم. تصویر پیرمردی در حال دعا کردن است که در زمینه اش آسمان و هلال ماه به چشم میخورد. به یکباره تمام داستان های کتاب را به خاطر میاورم. به خواهرزاده ام که منتظر جواب است میگویم: وقتی داستان های این مرد رو خوندم، تازه فهمیدم چقدر تو سطح پایینی قرار دارم. تازه فهمیدم انسانیت یعنی چی. تازه فهمیدم یه مسلمون واقعی چه جور آدمیه. و اینکه چقدر کارهای درستم کم و کارهای اشتباهم زیاده. با مقایسه کردن خودم با اون مرد فهميدم وضعیتم هیچ خوب نیست. خواهرزاده ام چند ثانیه ای نگاهم میکند. نگاهش هیچ خوب نیست. گویی او هم به حالم تاسف میخورد. بعد پا میشود و میرود به اتاق. و من به مرد بارانی فکر میکنم. لقب مرد بارانی به او داده اند. چون مانند باران پاک و زیباست و این زیبایی را مثل باران به همه میبخشد و فرقی بین کسی نمیگذارد. کتاب مرد بارانی صد داستان کوتاه از زندگی معنوی آیت الله بهجت است. صد قطره باران که اگر هر کس یکی از این قطره ها به جانش بشیند میتواند پاک شود. خاصیت باران است دیگر. حال هر چقدر بیشتر از این باران برخوردار شوید، میتوانید خودتان هم یک مرد یا زن بارانی شوید. هر که قطره اش بیش بارانش بیشتر. یک اتفاق بارها در این صد داستان تکرار شد. آن هم علم این مرد به حرف های نزده و پنهان در قلب های مردم بود. برای مثال بی هیچ دلیلی میرفت سمت مردی و از لباسش پولی درمیآورد و به آن مرد میداد. بعد ها مرد ناشناس میآمد و تعریف میکرد که به پولی نیاز داشته. بدون اینکه از کسی درخواست کمک کند، فقط با خدا و اهل بیت در میان میگذاشت و توسل میکرد. و از یکجایی آیت الله بهجت اورا پیدا میکرد و به دستش همان مقداری که نیاز داشت را میرساند. یا کسی مشکلی داشت و وقتی نزد ایشان میآمد، قبل از اینکه مشکلش را بگوید، آقای بهجت راه حلش را میگفت! نویسنده این صد داستان را از منابع مختلفی گرد آوری کرده. از کتاب هایی که درمورد زندگی آیت الله بهجت نوشته شده مانند العبد، تا مستند های تلوزیونی و رادیویی و مصاحبه با پسر ایشان، علی بهجت. کتاب حدود ۸۰ صفحه است که یعنی میانگین هر داستان کمتر از یک صفحه است. داستان ها هم به هم مربوط نیستند و هر کدام جدا از دیگری اند. خوبی اش این است که هر زمان خواستید میتوانید در زمان کمی یک یا چند داستان را بخوانید و ببینید بنده خدا بودن یعنی چه. داستان شماره ۱۹ کتاب: آقا بچه هارا دوست داشت. پیشش خیلی عزیز بودند. با آن ها شوخی میکرد. خیلی وقت ها آقا کنار یک بچه مینشست، انگشت اشاره و وسطیاش را به نشانه راه رفتنِ یک نفر، تکان تکان میداد و سمت بچه میبرد. با خنده میگفت:«اومد. اومد.» بچه خیلی کِیف میکرد. غش غش میخندید. اگر کسی آنجا بود و آقا را نمیشناخت، یک درصد هم فکر نمیکرد این پیرمردی که دارد این کارها را میکند، مرجع تقلیدِ شیعیانِ جهان است! 0 3 سید :) 1403/6/16 خوب بود اما نه آن چنانی که به دلم خیلی بنشیند .. 0 0