معرفی کتاب هذیان های ذهن یک قربانی اثر سال بلو مترجم آیدا کوچکی

هذیان های ذهن یک قربانی

هذیان های ذهن یک قربانی

سال بلو و 1 نفر دیگر
2.7
3 نفر |
1 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

3

خواهم خواند

2

ناشر
خوب
شابک
9786226983433
تعداد صفحات
318
تاریخ انتشار
1325/10/11

توضیحات

        کتاب هذیان های ذهن یک قربانی اثر سال بلو، داستان مردی است که در حال کنار آمدن با خود گذشته، حال و آینده اش است. در واقع این داستان یک جور خود حسابگری است. قدرت داستان در توانایی ثبت آشفتگی های درونی این مرد است. او اعتماد به نفس ندارد اما در این فقدان اعتماد به نفس او، شاهد انسانی هستیم که بسیار برای مخاطب زنده است.او در شهر نیویورک تنهاست چرا که همسرش برای کمک به اسباب کشی مادرش، نزد او رفته. تابستان است و هوا داغ و شهر از گرما به جلز و ولز افتاده. مرد که به شدت به همسرش وابسته است، اکنون دلش برای او تنگ شده. همسر برادرش به او زنگ زده ونیاز به کمک دارد. برادر او برای کار به تگزاس رفته و کوچکترین برادرزاده اش به شدت مریض شده است. در این بین به طور تصادفی با شخصی رو به رو می شود که سال های دور با او آشنا بوده و اکنون ادعا می کند که بخاطر او کارش را از دست داده و بنابراین بسیار از او طلبکار است. حالا برایش سوال پیش می آید که چقدر در برابر برادرش مسئول است؟ چگونه یک شخص باید نیازهای خود، خانواده ای که به او احتیاج دارند و نیاز های دوستانش را اولویت بندی کند. این سوال ها علاوه بر ذهن او، ذهن خواننده را نیز درگیر کرده و تنها تفاوت این است که خواننده از بیرون به ماجرا نگاه می کند. این داستان آنچه در سر این مرد می گذرد را نشان می دهد و حقا که بسیار خوب این کار را انجام می دهد. حالا قربانی اصلی قصه کیست؟ این سوالی است که خواننده باید خوب به آن بیاندیشد.کتاب، تابستان داغ نیویورک، زندگی یک مرد یهودی معمولی در شهری پس از جنگ و هر آنچه گفت و شنود می شود را به خوبی وصف کرده و اوضاع این افراد در آن سال ها را بسیار واضح نشان می دهد.
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به هذیان های ذهن یک قربانی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 251

خانم هارکاوی گفت: یه روزی علم مرگ رو شکست میده. یکشنبه پیش یه کنفرانس درباره این موضوع تو تایمز برگزار شد.» لونتال کمی خود را جمع و جور کرد تا پاسخ دهد: «امیدوارم ...» «بله، قضیه جدیه انگار اون وقت باید اندازه جمعیت رو کنترل کنن اما علم اون رو هم کشف میکنه برای هر چیزی مغز به اندازه کافی وجود داره این مرد یه چیزی کشف کرد که بافتهای بدن تا ابد زنده بمونن فکر نمیکنم ما بتونیم در طول عمرمون انتظار چندانی داشته باشیم این برای نسلهای آینده ست. با این حال باید به بهترین نحو تلاش خودمون رو بکنیم. فکر کنم پدر آقای بانتینگ حدوداً یه سال قبل از اینکه انسولین کشف شه، در اثر دیابت فوت کرد. و این آقای بوگامولتس نتونست از سرم خودش برای بیماری قلبی استفاده کنه و‌ مرد. آسا بچه چند سالش بود؟ سه سال و نیم چهار سال... به نظر آن حالت عجیب و غریبش از بین رفته بود. فقط چشمانش حرکت می‌کردند و دم به دم به طور معنادار و آشنایی به چشمان او دوخته می شدند. همون برادرت که کویینز زندگی میکنه؟» «استتن آیلند.» «آسا گاهی احساس میکنم آدم بدذاتی ام که هنوز با این سنم اینجام درحالی که بچه ها تلف میشن》

5

یادداشت‌ها