بریده کتابهای گورهای بی سنگ صدف ولی نژاد 1403/9/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 90 بچهها شبیه چتر نجات اند وقتی که داری در تنهایی سقوط میکنی، در بیهدفی، در ناامیدی، در نابودی. زندگی بچهها مثل نموداری است با شیب ملایم و مثبت که هر روز و هر ساعت مختصات تازهای دارد. 0 0 صدف ولی نژاد 1403/9/27 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 128 امید گاهی شبیه اشیایی به ظاهر فراموش شده است که به هیچ دردی نمیخورند اما نمیتوانی دورشان بیندازی؛ تصویر سیاه و سفید یک سونوگرافی قدیمی، کارت مشخصات جنینهای فریز شده، یک عروسک پارچهای با دو صورت که یک طرفش میخندد و یک طرفش گریه میکند، یا یک دوچرخه اسباببازی دکوری. 0 1 صدف ولی نژاد 1403/9/27 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 122 خشم اغلب شبیه نارنجکی است که کف دست آدم منفجر میشود. 0 10 صدف ولی نژاد 1403/9/21 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 23 شکستهای ما در زندگی شبیه کشتیهای غرق شده است؛ نمیبینیمشان اما میدانیم که هستند. 1 47 فاطمه افضلی 1403/2/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 90 بچهها در زمان حال زندگی میکنند، گذشته برایشان فراموششده است و آینده آنقدر دور که انگار قرار نیست هیچوقت برسد، و مگر واقعیت چیزی جز این است؟ در عوض، ما آدمبزرگها معمولا چیزی از حال نمیفهمیم؛ یا حسرت گذشته را میخوریم یا منتظریم آینده برسد و برک بهتری رو کند. 0 35 فاطمه افضلی 1403/2/17 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 9 آدمیزاد میتواند به هر چیزی هرچند سخت عادت کند. 0 2 طیبه جاری 1403/5/17 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 0 2 نرگس خالقی 1403/3/29 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 3 0 7 فاطمه افضلی 1403/2/29 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 بچهها شبیه چتر نجاتاند وقتی که داری در تنهایی سقوط میکنی، در بیهدفی، در ناامیدی، در نابودی. 0 4 مغربی 1403/2/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 128 0 6 صدف ولی نژاد 1403/9/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 61 همه ما در آن محضر شلوغ شبیه گمشدههایی هستیم که بیآن که بفهمیم قدم در مِهی سنگین گذاشتهایم. نمیخواهیم برگردیم، ولی سعی میکنیم تندتر قدم برداریم و هرچه سریعتر از آنسویش بیرون بیاییم. 0 0 فاطمه افضلی 1403/2/28 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 🪴 «بچهها اجازه نمیدهند رنجها ماندگار شوند، میتوانند آن را دور بزنند و از آن عبور کنند. آنها معمولا بیش از آنچه ما تصور میکنیم سرسختاند، تا زمانی که عاقبت از ما یاد میگیرند غیر از قوی بودن گزینههای دیگری هم هست و دردها میتوانند ما را به جای صبور کردن بیرحم کنند.» 0 3 فاطمه افضلی 1403/2/17 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 12 شاید نوشتن تنها کاری باشد که از رنجها، وحشتها و شکستهای ما تغذیه میکند و بزرگ میشود و حتی دردهایمان را شفا میدهد. 0 2 فاطمه افضلی 1403/2/29 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 97 سرنوشت گاهی ما را میرساند به جاهایی که در آن با ضعفهایمان مواجه میشویم و البته گاهی همان جاست که با آنها کنار میآییم. 0 4 صدف ولی نژاد 1403/9/21 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 21 0 1 فاطمه افضلی 1403/2/26 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 «بچهها با صدای بلند زندگی میکنند و میدانند مسئلهی اصلی در زندگی لذت بردن از آن است؛ مثل گنجشکها که هر صبح جوری آواز میخوانند انگار نخستین و آخرین صبحی است که میبینند.» 0 2 صدف ولی نژاد 1403/9/27 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 130 تو تا وقتی به جنگ ادامه میدهی نمیفهمی جنگیدن چقدر فرسودهات میکند. باید یکی آتشبس بدهد، سلاحت را زمین بگذاری، نفسی بکشی و به ویرانههای اطرافت نگاه کنی تا بفهمی چقدر جنگیده ای. 0 13
بریده کتابهای گورهای بی سنگ صدف ولی نژاد 1403/9/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 90 بچهها شبیه چتر نجات اند وقتی که داری در تنهایی سقوط میکنی، در بیهدفی، در ناامیدی، در نابودی. زندگی بچهها مثل نموداری است با شیب ملایم و مثبت که هر روز و هر ساعت مختصات تازهای دارد. 0 0 صدف ولی نژاد 1403/9/27 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 128 امید گاهی شبیه اشیایی به ظاهر فراموش شده است که به هیچ دردی نمیخورند اما نمیتوانی دورشان بیندازی؛ تصویر سیاه و سفید یک سونوگرافی قدیمی، کارت مشخصات جنینهای فریز شده، یک عروسک پارچهای با دو صورت که یک طرفش میخندد و یک طرفش گریه میکند، یا یک دوچرخه اسباببازی دکوری. 0 1 صدف ولی نژاد 1403/9/27 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 122 خشم اغلب شبیه نارنجکی است که کف دست آدم منفجر میشود. 0 10 صدف ولی نژاد 1403/9/21 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 23 شکستهای ما در زندگی شبیه کشتیهای غرق شده است؛ نمیبینیمشان اما میدانیم که هستند. 1 47 فاطمه افضلی 1403/2/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 90 بچهها در زمان حال زندگی میکنند، گذشته برایشان فراموششده است و آینده آنقدر دور که انگار قرار نیست هیچوقت برسد، و مگر واقعیت چیزی جز این است؟ در عوض، ما آدمبزرگها معمولا چیزی از حال نمیفهمیم؛ یا حسرت گذشته را میخوریم یا منتظریم آینده برسد و برک بهتری رو کند. 0 35 فاطمه افضلی 1403/2/17 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 9 آدمیزاد میتواند به هر چیزی هرچند سخت عادت کند. 0 2 طیبه جاری 1403/5/17 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 0 2 نرگس خالقی 1403/3/29 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 3 0 7 فاطمه افضلی 1403/2/29 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 بچهها شبیه چتر نجاتاند وقتی که داری در تنهایی سقوط میکنی، در بیهدفی، در ناامیدی، در نابودی. 0 4 مغربی 1403/2/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 128 0 6 صدف ولی نژاد 1403/9/25 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 61 همه ما در آن محضر شلوغ شبیه گمشدههایی هستیم که بیآن که بفهمیم قدم در مِهی سنگین گذاشتهایم. نمیخواهیم برگردیم، ولی سعی میکنیم تندتر قدم برداریم و هرچه سریعتر از آنسویش بیرون بیاییم. 0 0 فاطمه افضلی 1403/2/28 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 🪴 «بچهها اجازه نمیدهند رنجها ماندگار شوند، میتوانند آن را دور بزنند و از آن عبور کنند. آنها معمولا بیش از آنچه ما تصور میکنیم سرسختاند، تا زمانی که عاقبت از ما یاد میگیرند غیر از قوی بودن گزینههای دیگری هم هست و دردها میتوانند ما را به جای صبور کردن بیرحم کنند.» 0 3 فاطمه افضلی 1403/2/17 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 12 شاید نوشتن تنها کاری باشد که از رنجها، وحشتها و شکستهای ما تغذیه میکند و بزرگ میشود و حتی دردهایمان را شفا میدهد. 0 2 فاطمه افضلی 1403/2/29 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 97 سرنوشت گاهی ما را میرساند به جاهایی که در آن با ضعفهایمان مواجه میشویم و البته گاهی همان جاست که با آنها کنار میآییم. 0 4 صدف ولی نژاد 1403/9/21 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 21 0 1 فاطمه افضلی 1403/2/26 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 94 «بچهها با صدای بلند زندگی میکنند و میدانند مسئلهی اصلی در زندگی لذت بردن از آن است؛ مثل گنجشکها که هر صبح جوری آواز میخوانند انگار نخستین و آخرین صبحی است که میبینند.» 0 2 صدف ولی نژاد 1403/9/27 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.1 19 صفحۀ 130 تو تا وقتی به جنگ ادامه میدهی نمیفهمی جنگیدن چقدر فرسودهات میکند. باید یکی آتشبس بدهد، سلاحت را زمین بگذاری، نفسی بکشی و به ویرانههای اطرافت نگاه کنی تا بفهمی چقدر جنگیده ای. 0 13