بریدهای از کتاب لذتی که حرفش بود: شش تک نگاری درباره ی دیدن و زیستن اثر پیمان هوشمندزاده
1403/2/11
صفحۀ 73
آنقدر به چیزی فکر کرده بودم که آن چیز در ذهنم به چیز دیگری تبدیل شده بود و آن چیز دیگر به چیز دیگری. این تبدیل تا زمانی که در حوزه واقعیت صورت میگرفت کم و بیش قابل درک بود ولی زمانی که مرز واقعیت را رد میکرد ،وارد حوزه ی خیال یا توهم شده بود، وارد جهان تداعی ها ، جهان حذف به قرینه، قرینه هایی از جنس های متفاوت، جهانی که هیچ محدودیتی برای آن نمیتوان قائل شد. جهانی که ورود به آن یعنی تنهایی. جایی که بخاطر وسعتش در واقع جایی نیست!
آنقدر به چیزی فکر کرده بودم که آن چیز در ذهنم به چیز دیگری تبدیل شده بود و آن چیز دیگر به چیز دیگری. این تبدیل تا زمانی که در حوزه واقعیت صورت میگرفت کم و بیش قابل درک بود ولی زمانی که مرز واقعیت را رد میکرد ،وارد حوزه ی خیال یا توهم شده بود، وارد جهان تداعی ها ، جهان حذف به قرینه، قرینه هایی از جنس های متفاوت، جهانی که هیچ محدودیتی برای آن نمیتوان قائل شد. جهانی که ورود به آن یعنی تنهایی. جایی که بخاطر وسعتش در واقع جایی نیست!
سیدحسین موسوی
1403/2/14
1