بریده‌ای از کتاب ام علاء؛ روایت زندگی‌ ام‌ الشهداء فخرالسادات طباطبایی اثر سمیه خردمند

 امیری

امیری

1403/5/7

بریدۀ کتاب

صفحۀ 22

یک بار که پدرم رو در حال خوندن نماز شب دیدم، نمازش که تمام شد، کنارش نشستم و گفتم : کاش جای شما بودم پدر. بچه داری فرصت عبادت رو از من گرفته پدرم لبخندی زد و گفت : فخریه موافقی مبادله کنیم؟ ثواب بچه‌داری تو مال من، ثواب نمازهای شبم مال تو. بدون فوت وقت گفتم : موافقم. پدرم پیشونیشو گذاشت روی مهر و چند دقیقه بعد سرش رو برداشت و گفت : ضرر کردی دخترم ثواب تربیت اولاد خیلی زیاده

یک بار که پدرم رو در حال خوندن نماز شب دیدم، نمازش که تمام شد، کنارش نشستم و گفتم : کاش جای شما بودم پدر. بچه داری فرصت عبادت رو از من گرفته پدرم لبخندی زد و گفت : فخریه موافقی مبادله کنیم؟ ثواب بچه‌داری تو مال من، ثواب نمازهای شبم مال تو. بدون فوت وقت گفتم : موافقم. پدرم پیشونیشو گذاشت روی مهر و چند دقیقه بعد سرش رو برداشت و گفت : ضرر کردی دخترم ثواب تربیت اولاد خیلی زیاده

12

5

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.