بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

آروشا دهقان

@z.arooshadehghan

67 دنبال شده

445 دنبال کننده

                      یک عدد آروشا که روی شاخه‌های زیادی نِشسته. 😊
کارشناس فیزیک هسته‌ای.
کارشناس ارشد اختر فیزیک.
دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان.
مدرس زبان انگلیسی، فیزیک، ریاضی و اسطوره شناسی!
پژوهشگر تاریخ و نویسنده‌ی رمان‌های تاریخی.
خلاصه‌ش این که:
موجودی هستم پیگیر و چسبنده به علایقی که ربطی به هم ندارن!
                    
https://www.youtube.com/@arooshadehghan
aroosha.de
hozvaaresh

یادداشت‌ها

نمایش همه
                گفتن از این کتاب بسیار سخت است؛ شاید به این دلیل که سرشار است از نمادها؛ از تعزیه و طفل شش‌ماهه گرفته تا بازگشت فرَوَشی مردگان! اما با این همه نماد، که بیضایی به راستی استاد به کار بردن آن‌هاست، همان جملات آغازین می‌تواند هر  مخاطبی را میخکوب کند: «ما به تهران نمی‌رسیم. ما همگی می‌میریم!»
پررنگ‌ترین المان که پیوسته تکرار می‌شود ترس از مرگ، غم و ناخوشی است که مادر مدام از آن پرهیز می‌دهد. درهم‌تنیدگی نیکی و بدی و مبارزه‌ی همیشگی آنان با هم به خوبی در جای‌جای فیلمنامه پیداست.
نقش زنان و تصویر برابری‌جویانه در اینجا نیز مثل دیگر آثار بیضایی پررنگ است. زنان تصمیم‌گیرنده، مقتدر و صحنه‌گردان هستند. 
آینه احتمالا مهم‌ترین نماد داستان است؛ نماد روشنی اهورایی که تا نرسد جشنی برگزار نمی‌شود. کسی هم که آینه را می‌آورد همچون یک منجی وارد می‌شود و در تمام لحظات، حتی آنجا که جسمش حضور ندارد، هست. بازگشت فرَوَشی مردگان به جهان زندگان، شادی‌آوری، نو و پاکیزه کردن خانه و انتظار رسیدن این فرَوَشی‌ها از شاخص‌ترین نمادهای فرهنگ ایرانی است که بیضایی در فیلمنامه‌ی مسافران از آن‌ها بهره برده.
شش صندلی خالی که صندلی‌های خالی نیوشاگان در آیین‌های مانوی را به یاد می‌آورد، مجلسی تعزیه‌وار که زن طفل شش‌ماهه‌اش را بالا می‌گیرد و درخواست ترحم می‌کند، منجیِ زن که هم یادآور مادر سوشیانت است هم منجی بهاییان را به ذهن می‌آورد، جبر رفتن به سوی مرگ که یادآور جبرگرایی زروانیان است و ده‌ها المان دیگر، مسافران را به فیلنامه‌ای شاخص و سرشار از اسطوره بدل کرده است.
...
....
.....
......
.......
فیلم مسافران را هم بهرام بیضایی و خیل بزرگی از بازیگران نام آور سینما ساخته‌اند که دیدنش خالی از لطف نیست؛ حتی با وجود سانسورها و نقدهای حکومتی که نشان می‌دهد آنچه در فهمشان نگنجد را برنمی‌تابند.
        
                تاریخ سرگذشت نسل‌هاست
داستان رنج، ستم و شادی
ایستادگی، شکست، جنگ و صلح
مهاجرت‌ها، پای‌فشردن‌ها، بازگشتن‌ها
سنگ‌قبرهای بدون نام، آدم‌های هویت‌باخته، ریشه‌ها، زادگاه
پاچینکو داستان چهار نسل از خانواده‌ی مهاجر کره‌ایست، مثل هزاران خانواده‌ی دیگر که هیچ کس نامشان را هم نمی‌داند؛ نسل‌هایی بی‌نشان که سازندگان تاریخند.
———————————
پ.ن 1: اگر شما هم مثل من نمی‌دونید پاچینکو چیه باید بگم که من به جاتون سرچ کردم. یک بازی ژاپنی مثل پین بال هست که برای قمار هم استفاده میشه اما بهتون پول واقعی نمیده و فقط می‌تونید جایزه بگیرید. ( قمار با پول واقعی در ژآپن غیرقانونیه.)

پ.ن 2: از روی این کتاب یک مینی سریال هم ساخته شده که محصول مشترک کره، ژاپن و آمریکاست و در اپل‌تی‌وی پخش شده.
من بعد از خوانش کتاب سراغ سریال رفتم و به شما هم پیشنهاد می‌کنم که همین کار رو انجام بدید. فضاسازی بسیار خوبی داره و یکی از مهم‌ترین مزیت‌هاش نسبت به کتاب اینه که شما اختلاف زبان‌ها رو می‌شنوید؛ چیزی که در کتاب مشخص نیست!
اگر هم با فضای اون روزهای شرق آسیا آشنا نباشید سریال خیلی در تصویرسازی کمکتون می‌کنه. مونتاژها عالیه و انتخاب بازیگرش حرف نداره (از این نظر که چهره‌های عروسکی و عملی نمی‌بینید. همه‌ی چهره‌ها همون تیپیکال سنتی چشم بادومی‌هاست.). تیتراژش هم جز معدود تیتراژهایی بود که هر قسمت تماشاش کردم و نزدم بره.😅
اما ...
کتاب پایان‌بندی بهتری داره و اگر کتاب رو نخونده باشید ممکنه بعضی جاهای سریال براتون گنگ باشه چون خیلی سریع از بعضی شخصیت‌ها و حوادث می‌گذره. در واقع نقطه‌ی کانونی سریال و کتاب کمی با هم اختلاف دارند.
        
                همیشه بخش بزرگی از فهم تاریخی ما در گرو شناخت تاریخ‌نویس، زمانه و جامعه‌ی اونه برای همین هم هست که هر نسل باید تاریخ رو بازنگری و بازنویسی کنه.
برای مثال، وقتی نوشته‌های طبری رو درباره‌ی قیام منسوب به مزدک بخونید نشانی از عقاید برابری خواهانه و برادری و... نمی‌بینید اما وقتی درباره‌ی همین جنبش در نوشته‌های تاریخ نگاران روس قرن نوزدهم بخونید نگاه کمونیستی رو کاملا حس می‌کنید. 
چنین چیزی درباره‌ی هرودوت هم وجود داره. 
هرودوت اولین تاریخ نویس جهانه که می‌شناسیم برای همین هم لقب پدر تاریخ گرفته. می‌دونیم که تلاش می‌کرده اطلاعات درست رو کسب کنه و بنویسه. در هر موردی که می‌خواسته بگه دست‌کم به چند نفر رجوع می‌کرده و می‌پرسیده که داستان از چه قرار بوده.
اما باید حواسمون باشه که پدر تاریخ هم در دوره‌ای زندگی می‌کرده با ویژگی‌های خودش. پس برای فهم بهتر نوشته‌هاش بایسته است که برگردیم به زندگی و زمانه‌ی هرودوت و ببینیم که پدر تاریخ در کجا، برای چه کسانی، با چه اندیشه‌ای و به چه روشی تاریخ‌نویسی می‌کرده؛ این بهترین راه برای فهم درست تاریخه.
        
                یک اتاق، دو میز به هم چسبانده شده، جسد دختر جوانی روی آن‌ها، ملافه‌ای سپید و مرد میانسال که با خودش صحبت می‌کند!
این همه‌ی صحنه‌ای است که داستایوفسکی در این رمان کوتاه برایمان ترسیم کرده است تا به کار همیشگی خودش بپردازد؛ کشف راز انسان!
مرد میانسال کنار جسد همسر بسیار جوانش که خودکشی کرده ایستاده. پریشان‌گویی می‌کند. خودش را می‌کاود. زندگی مشترکشان را می‌کاود و تلاش می‌کند دلیل این کار همسرش را بیابد؛ حس گناه یا انتقام از زندگان؟
داستایوفسکی با همان نگاه روانکاوانه به سراغ شخصیت‌هایش رفته است. راوی پریشان است. مدام رابطه‌شان را می‌کاود. مدام به عقب باز می‌گردد. بارها ماجراها را مرور می‌کند و هربار نکته‌ای می‌گوید و به چیزی توجه می‌کند که بار پیش از نظرش دور مانده بود. اندک اندک پریشانی ابتدایی جای خودش را به آرامشی مغشوش می‌دهد که در لحن راوی و نگاهش به ماجراها نیز اثرگذار است.
چه کسی بیشتر گناهکار است و چه چیز رابطه‌شان اشتباه بوده که همسرکش داوطلبانه به آغوش مرگ رفت؟
داستایوفسکی پریشان‌گویی راوی خود را دنبال می‌کند تا به همین پرسش پاسخ دهد.

آغاز و پایان ماجرا همه ترس از تنهایی است.
در آغاز می‌گوید:
«فردا می‌برندش و این یعنی تنها می‌مانم؟»
و به پایان که می‌رسد از خودش می‌پرسد:
«نه واقعا فردا که ببرندش من چه کار کنم؟»
        
                «چطور در زمانی کوتاه تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران باستان را مطالعه کنیم؟
به سادگی؛ با خواندن این کتاب.»
این کتاب، یکی از بهترین گزینه‌ها برای کسانیه که می‌خوان یک دید کلی از تاریخ ایران به دست بیارن و کمی هم فراتر از مطالب دم‌دستی باشند و به عمق ماجرا برن.
ویسهوفر با نگاهی تحلیلی به توضیح جنبه‌های مختلف تاریخ ایران پرداخته و بدون حاشیه‌پردازی رفته سر اصل مطلب. برای همین حاصل هم چکیده است و هم مفید.
البته این رو در نظر داشته باشید که این کتاب از ورود آریایی‌ها به بعد رو میگه و جز چند اشاره‌ی کوچک، چیزی از تاریخ پیش-آریایی‌های فلات ایران  نداره. برای اون بخش باید کتاب‌های دیگه‌ای رو بخونید. (درباره‌ی تاریخ ایلام پیشنهاد من مقالات جدیده. کتاب‌های انگلیسی یا ترجمه شده به فارسی معمولا قدیمی هستند).

و نکته‌ی آخر:
این کتاب قرار نیست به شما تاریخ سلسله‌ها، اسم شاهان و کی پسر کی بود رو بگه پس اگر هیچی از تاریخ نمی‌دونید انتخاب مناسبی برای شروع نیست.
برای اطلاعات مقدماتی تاریخی مجموعه‌ی تاریخ جهان که نشر ققنوس چاپ می‌کنه گزینه‌ی خوبیه. اون مجموعه برای نوجوانان نوشته شده (هرچند تو ایران به اسم کتاب تاریخ بزرگسال چاپ می‌کنن!) و به همین دلیل زبان ساده‌ای داره و مطالب کاملا ابتدایی رو به خوبی بازگو کرده.
        

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

لیست‌های کتاب

شناخت اساطیر ایرانپژوهشی در اساطیر ایراناز اسطوره تا تاریخ "با تجدیدنظر و افزوده های تازه"

اساطیر ایران را بشناسیم

10 کتاب

اسطوره‌های هر سرزمینی بخش مهمی از تاریخ و فرهنگ اون هستند. با شناخت این اسطوره‌هاست که می‌تونیم بفهمیم مردم یک جامعه در اعماق وجودشون به چه چیزی فکر می‌کنند و با همین اسطوره‌هاست که می‌تونیم گذشته و حال افراد یک کشور فرهنگی (کسانی که فرهنگ مشترک دارند و نه لزوما مرز مشترک) رو درک کنیم. در این بین، ایران یکی از منحصر به فردترین جهان‌های اسطوره‌ای رو داره؛ اساطیری که نه مثل یونان با انسان انگاری خدایان، که با خدا انگاری انسان پیوند خوردند. اسطوره‌های ایران بیش از این که داستان‌هایی مربوط به گذشته‌ی پیشاتاریخی باشند، فلسفه‌ای هستند که میشه امروز هم از مفاهیمش در زندگی استفاده کرد. (همونطور که در خیلی از جاها، خودآگاه یا ناخودآگاه این کار رو می‌کنیم.) . . . این فهرست بهترین کتاب‌ها برای شناخت مقدماتی از اساطیر ایرانه و بی‌تردید وقتی دانش خودم بیشتر بشه این فهرست هم به‌روزرسانی میشه. . . . پی‌نوشت: اسطوره یعنی جهانبینی یا به عبارت ساده‌تر: دین . اسطوره با تاریخ اساطیری فرق داره.

فعالیت‌ها

گفتن از این کتاب بسیار سخت است؛ شاید به این دلیل که سرشار است از نمادها؛ از تعزیه و طفل شش‌ماهه گرفته تا بازگشت فرَوَشی مردگان! اما با این همه نماد، که بیضایی به راستی استاد به کار بردن آن‌هاست، همان جملات آغازین می‌تواند هر  مخاطبی را میخکوب کند: «ما به تهران نمی‌رسیم. ما همگی می‌میریم!»
پررنگ‌ترین المان که پیوسته تکرار می‌شود ترس از مرگ، غم و ناخوشی است که مادر مدام از آن پرهیز می‌دهد. درهم‌تنیدگی نیکی و بدی و مبارزه‌ی همیشگی آنان با هم به خوبی در جای‌جای فیلمنامه پیداست.
نقش زنان و تصویر برابری‌جویانه در اینجا نیز مثل دیگر آثار بیضایی پررنگ است. زنان تصمیم‌گیرنده، مقتدر و صحنه‌گردان هستند. 
آینه احتمالا مهم‌ترین نماد داستان است؛ نماد روشنی اهورایی که تا نرسد جشنی برگزار نمی‌شود. کسی هم که آینه را می‌آورد همچون یک منجی وارد می‌شود و در تمام لحظات، حتی آنجا که جسمش حضور ندارد، هست. بازگشت فرَوَشی مردگان به جهان زندگان، شادی‌آوری، نو و پاکیزه کردن خانه و انتظار رسیدن این فرَوَشی‌ها از شاخص‌ترین نمادهای فرهنگ ایرانی است که بیضایی در فیلمنامه‌ی مسافران از آن‌ها بهره برده.
شش صندلی خالی که صندلی‌های خالی نیوشاگان در آیین‌های مانوی را به یاد می‌آورد، مجلسی تعزیه‌وار که زن طفل شش‌ماهه‌اش را بالا می‌گیرد و درخواست ترحم می‌کند، منجیِ زن که هم یادآور مادر سوشیانت است هم منجی بهاییان را به ذهن می‌آورد، جبر رفتن به سوی مرگ که یادآور جبرگرایی زروانیان است و ده‌ها المان دیگر، مسافران را به فیلنامه‌ای شاخص و سرشار از اسطوره بدل کرده است.
...
....
.....
......
.......
فیلم مسافران را هم بهرام بیضایی و خیل بزرگی از بازیگران نام آور سینما ساخته‌اند که دیدنش خالی از لطف نیست؛ حتی با وجود سانسورها و نقدهای حکومتی که نشان می‌دهد آنچه در فهمشان نگنجد را برنمی‌تابند.
            گفتن از این کتاب بسیار سخت است؛ شاید به این دلیل که سرشار است از نمادها؛ از تعزیه و طفل شش‌ماهه گرفته تا بازگشت فرَوَشی مردگان! اما با این همه نماد، که بیضایی به راستی استاد به کار بردن آن‌هاست، همان جملات آغازین می‌تواند هر  مخاطبی را میخکوب کند: «ما به تهران نمی‌رسیم. ما همگی می‌میریم!»
پررنگ‌ترین المان که پیوسته تکرار می‌شود ترس از مرگ، غم و ناخوشی است که مادر مدام از آن پرهیز می‌دهد. درهم‌تنیدگی نیکی و بدی و مبارزه‌ی همیشگی آنان با هم به خوبی در جای‌جای فیلمنامه پیداست.
نقش زنان و تصویر برابری‌جویانه در اینجا نیز مثل دیگر آثار بیضایی پررنگ است. زنان تصمیم‌گیرنده، مقتدر و صحنه‌گردان هستند. 
آینه احتمالا مهم‌ترین نماد داستان است؛ نماد روشنی اهورایی که تا نرسد جشنی برگزار نمی‌شود. کسی هم که آینه را می‌آورد همچون یک منجی وارد می‌شود و در تمام لحظات، حتی آنجا که جسمش حضور ندارد، هست. بازگشت فرَوَشی مردگان به جهان زندگان، شادی‌آوری، نو و پاکیزه کردن خانه و انتظار رسیدن این فرَوَشی‌ها از شاخص‌ترین نمادهای فرهنگ ایرانی است که بیضایی در فیلمنامه‌ی مسافران از آن‌ها بهره برده.
شش صندلی خالی که صندلی‌های خالی نیوشاگان در آیین‌های مانوی را به یاد می‌آورد، مجلسی تعزیه‌وار که زن طفل شش‌ماهه‌اش را بالا می‌گیرد و درخواست ترحم می‌کند، منجیِ زن که هم یادآور مادر سوشیانت است هم منجی بهاییان را به ذهن می‌آورد، جبر رفتن به سوی مرگ که یادآور جبرگرایی زروانیان است و ده‌ها المان دیگر، مسافران را به فیلنامه‌ای شاخص و سرشار از اسطوره بدل کرده است.
...
....
.....
......
.......
فیلم مسافران را هم بهرام بیضایی و خیل بزرگی از بازیگران نام آور سینما ساخته‌اند که دیدنش خالی از لطف نیست؛ حتی با وجود سانسورها و نقدهای حکومتی که نشان می‌دهد آنچه در فهمشان نگنجد را برنمی‌تابند.