معرفی کتاب انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی اثر پیتر جاست مترجم احمدرضا تقاء

انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی

انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی

پیتر جاست و 2 نفر دیگر
3.5
2 نفر |
1 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

6

خواهم خواند

2

ناشر
ماهی
شابک
9789642090365
تعداد صفحات
212
تاریخ انتشار
1398/12/13

توضیحات

        
«انسان شناسی» (Anthropology) بی شک محصول دوره ی مدرن است. اما به طور خاص، قِوامِ آن به عنوان یک رشته، از اوایل قرن نوزدهم شکل گرفت. از آن زمان به بعد، دانشمندان این رشته تصمیم گرفتند که دیگر به نوشته های مستعمره چیان و مبلغان مذهبی و جهان گردان اکتفا نکنند و خودشان هم وارد گود بشوند. از این رو تصمیم گرفتند خودشان در کسوت قوم نگار به ثبت واقعیت و اطلاعات دست اول بپردازند.در ابتدا انسان شناسان، در فضایی داروینی، در پی نشان دادن مراحل تکامل فرهنگ ها و جوامع گوناگون بودند. و برای همین هم بود که شاید بیشتر به سراغِ جوامع بدوی و کمتر مواجه شده با مدرنیته می رفتند. البته این کارشان دلایل دیگری هم داشت. مثلا اینکه فکر می کردند این جوامع در حال نابودی اند و به نوعی آن ها برای ثبت این فرهنگ، نسبت به آیندگان وظیفه دارند. یا حتی علاقه به درک چیزهای غیرمتعارف هم شاید بی تاثیر نبود. اما بعدها انسان شناس ها جوامع شهری و مدرن را نیز مورد بررسی خود قرار دادند.انسان شناسی از همان اوایل کارش را تخصصی دنبال می کرد. به این معنی که یک انسان شناس کمتر به دنبال بررسی کامل یک فرهنگ بوده است. معمولا انسان شناسان به یکی از ابعاد فرهنگی یک قوم می پردازند. مثلا دین، اقتصاد، روابط اجتماعی و خونی، قوانین و حقوق و خیلی چیزهای دیگر. این نکته نشان می دهد که انسان شناسی ابعاد و شاخه های بسیار گسترده ای دارد. این کتاب، قرار است درآمدی باشد برای آشنایی مخاطبین عام با انسان شناسی. برای همین نویسندگان کتاب نمی توانستند به تفصیل درباره ی تمام شاخه ها ی انسان شناسی و تمام نحله های آن گفت وگو کنند. گستردگی زمانی و مکانی و تعداد بالای متفکرین این رشته، به صورتی است که نمی شود در یک کتابی که با هدف آشنایی اولیه نوشته می شود، تمام سرفصل های این رشته را گنجاند. برای همین نویسندگان این کتاب، تصمیم گرفته اند که دست به انتخاب بزنند. آن ها برخی از مفاهیم کلاسیک این رشته را برگزیده اند که از طلوع انسان شناسی تا الان، مورد توجه اندیشمندان این رشته بوده است. و البته باید اشاره کرد که- به گفته ی خودشان- این مفاهیم، نقش بنیادی تری را در انسان شناسی ایفا می کنند.در پیشگفتار کتاب، نویسندگان خود را معرفی می کنند و خیلی کوتاه از تجربه ی میدانی خود در انسان شناسی صحبت می کنند. در فصل اول، ما با کلیاتی از انسان شناسی آشنا می شویم. تاریخ مختصر و روش این رشته، همراه با بیان مشکلات و اشکالات آن. در این فصل، درباره ی قوم نگاری بحث های جالبی شده است. از جمله، اشاره هایی که به قوم نگاری های بسیار متنوع و عجیب و غریب برخی انسان شناسان شده است که تصور ما را از این رشته خیلی گسترده تر می کند. روش اصلی انسان شناسان، قوم نگاری است. به این صورت که انسان شناس ها برای مدتی در میان مردمی خاص ساکن می شوند و از نزدیک به ثبت واقعیت می پردازند. چرا که می دانند آن چیزی که دنبالش هستند، با آمار و ارقام به دست نمی آید. هم چنین لازم است خودِ توصیف کننده، متخصص این رشته باشد. این را نیز باید اضافه کرد که برخی مسائل فرهنگی، با یک نگاه قابل درک نیستند. بلکه تنها با زندگی کردن مداوم قابل شناخت و یا تحلیل هستند.خود نویسنده های این کتاب، تجربه های جالبی در این زمینه دارند و به برخی از آن ها نیز در کتاب اشاره کرده اند. یکی از نویسندگان کتاب، پیتر جاست، به همراه همسرش حدود دو سال را در یکی از شهرهای اندونزی به سر برده اند. شهری که نه وقتی که تحت سلطه ی جاوه بود هندو شد، و نه وقتی که تحت فرمان حکومت اسلامی اندونزی بود مسلمان شد. البته الان کمی اوضاع فرق کرده است. ولی با این حال، به قول یکی از اهالی آن، مردم این سرزمین 30% مسیحی هستند، 70% مسلمان هستند و 90% کافرند! یکی از نمودهای جالب تاثیر فرهنگ در دین، شاید مردم همین سرزمین باشد. نویسنده ی دیگر کتاب، جان ماناگن هم به همراه همسرش حدود سه سال را در بخشی از مکزیک به نام میستکا گذرانده است. هر دو، کارشان را در شهری سنتی و البته در معرض مدرنیته گذرانده اند. در هر فصلی از کتاب، به تناسب با خاطرات بیشتری از این دو نویسنده آشنا می شویم.در فصل دوم و سوم، ما با دو مفهوم اساسی در این رشته آشنا می شویم: فرهنگ و جامعه. توضیح داده می شود که فرهنگ چیست و حدود تاثیر و تاثر آن تا کجاست. هم چنین جامعه به چه معناست و ارتباط انسان با آن چگونه است. و البته جامعه و فرهنگ تفاوت خاصی با هم ندارند، بلکه تنها دو روی یک سکه اند. در این فصل ما می فهمیم که خیلی از پدیده های زندگی ما، کاملا به فرهنگ وابسته هستند، نه یک حقیقت جهان شمول. مثلا ما با تجربه های جالب پیتر در اندونزی در مورد خوردن و غذا آشنا می شویم. طوری که کم کم به این فکر می کنیم که مرز خوردنی و نخوردنی برای ما دقیقا از کجا آمده است؟ می بینیم که بیش از آن که به خاطر حقایقی درباره ی غذا باشد، صرفا یک فرهنگ است. فرهنگی که همراه خودش ، برخی «حقایق» را هم درباره ی غذا «تولید» کرده است. اما فرهنگ تا کجا پایش را دراز کرده است؟ خیلی معلوم نیست. اما گویی خیلی از جاها جزء گلیم فرهنگ است. جامعه نیز وضعیتی مشابه دارد. در فصل های چهارم و پنجم با گروه های اجتماعی آشنا می شویم. در فصل چهارم، گروه های سببی و نسبی مورد بررسی قرار می گیرد. آیا مردم همه ی فرهنگ ها از خانواده یک تصور دارند؟ (بیشتر محتوای این فصل به بررسی تصورات فرهنگ های مختلف از خانواده اختصاص دارد.) و بعد اینکه اصلا آیا اخلاق و رفتار جنسی در همه جا یکسان است؟ و آنچه مهم تر است، اینکه علت این تفاوت ها چیست؟ انسان شناس نمی خواهد تنها یک توصیف گر باشد. بخش دیگر کار انسان شناس، بیان ریشه ها و عوامل یک رفتار و تصور و یک پدیده ی اجتماعی است.ما حتی همین الان هم در سطح جهان با گروه بندی های اجتماعی مختلفی مواجیهم. برخی از این گروه بندی ها، برای اعضایشان بسیار جدی است. حتی پشت برخی از گروه بندی ها حقایقی کیهان شناختی و نفس الامری نیز هست؛ البته به گمان اعضایشان! با این حال ممکن است برخی از این ها برای ما خنده دار باشد. در فصل پنجم، ما با یک بررسی کوتاه انسان شناختی درباره ی گروه های اجتماعی مثل قوم و قبیله و ملت و طبقه و... آشنا می شویم. فصل ششم با این مسئله شروع می شود که تلقی های گوناگون درباره ی عید و تا حدی هم هدیه چیست؟! اما کم کم بحث به اقتصاد می رسد که در فرهنگ های مختلف چه بروزی داشته و چه تاثیری گذاشته است. مثلا مصرف، بازار، پول، مبادله و تولید در هر مدلی از اقتصاد، هرکدام چه نقشی را ایفا می کنند؟در فصل هفتم، می بینیم یک انسان شناس شروع می کند به بررسی دین و باور در فرهنگ های مختلف. آیا دین یک امر فرهنگی است؟ یا اینکه مردم با استدلال سراغ دینشان می روند؟ آیا یک انسان می تواند فارغ از فرهنگش در پیِ دینش برود؟ در این فصل می بینیم که دینِ هر مردمی، چه ارتباط وثیقی با فرهنگ آن ها دارد.در فصل آخر هم نگاه فرهنگ های مختلف را به هویت شخصی می بینیم. چنان که گویی تصور ما از «شخص» خودمان، یک پدیده ی کاملا مدرن است و اصلا سابقه نداشته؛ مثل خیلی دیگر از عرصه های زندگی ما. یکی از مزیت های این کتاب، این است که در کنار مباحث خود، گاه گاهی به معرفی چهره های برجسته ی انسان شناسی نیز پرداخته است. هم چنین عکس هایی نیز از مکان های مورداشاره  در کتاب گنجانده شده است. در پایان کتاب نیز فهرست مفصل و تفکیک شده ای از کتاب های گوناگون ارائه شده است تا هرکسی که مایل بود بحثی را دنبال کند، راهنمای مناسبی داشته باشد. تمام این ویژگی ها همراه با بیان رسا و ترجمه ی روان کتاب، باعث شده است که منبع مقدماتی بسیار مناسب و خوبی باشد.این نکته نیز حائز اهمیت است که مولفان این کتاب، بر اثر تجربه های میدانی و سابقه ی تدریس طولانی برای هزاران دانشجو، دریافته اند که برای نوآموزان چگونه باید انسان شناسی را آغاز کنند. و البته خود آن سابقه هم باعث شده که ما با کتاب نسبتا مطمئنی مواجه باشیم.کار انسان شناسی تنها توصیف است؛ البته توصیف دقیق و نظام مند. انسان شناسان روی خیلی از (شاید همه ی) جنبه های زندگی انسان دست گذاشته اند و آن را بررسی فرهنگی کرده اند. عمده ی شیوه ی انسان شناس ها روش تجربی است. و نیز همیشه سعی کرده اند توصیفشان را در یک کل اندام وار جای دهند تا منجر به فهم بهتری از آن پدیده بشود. اما شاید انسان شناس  ها خیلی دنبال تجویز نبوده اند. با این حال، انسان شناسی کسانی را که می خواهند تعصبات خودشان را اصولی جهان شمول جا بزنند، بازمی دارد. در جهانی که امروزه در آتش خرافات و تعصبات می سوزد چه چیزی بهتر و ضروری تر از این است؟
      

یادداشت‌ها

          فطرت:
در طول خواندن این کتاب، پرسش از فطرت گاه و بی‌گاه خودش را بر من تحمیل می‌کرد. روش فراگیر کتاب، پیکره‌محوری و تجربه‌گرایی بود اما گاهی به تقسیم‌بندی‌های فرهنگی جهان‌شمول و اصولا پرسش از امکان چنین تقسیم‌بندی‌هایی نقب می‌زد.
در انتهای کتاب صحبت از گستره‌ی «خود» در فرهنگ‌های مختلف و relational concept of person و خودهای گسترده‌تر از person به میان آمد. در این‌جا به نظرم دو نکته جای تحقیق دارد:
اول: در زبان قرآن، «نفس» فراگیرتر از شخص است و حد اقل و به ترتیب از عالی به دانی شامل چهار مرتبه‌ی کرامت، جان، جسم و مال می‌شود. حتی می‌توانیم تمام هستی را مراتب رقیق‌تری از یک نفس و هر نفس بدانیم. (طبعا برای تمام این ادعاها شواهدی وجود دارد.)
دوم: در قرآن فطرت الله، چیزی است که «ناس» بر آن سرشته شده‌اند و نه «مرء». یعنی انسان‌ها فطرت مجموعی دارند. البته تلقی ما از وجود فطرت فردی نیز در منظومه‌ی قرآن هست اما از آیه‌ی مشهور و یک‌تای فطرت استفاده نمی‌شود و می‌توان تلقی فردی از فطرت را یک غلط مصطلح نامید.
انتزاع:
درخشان‌ترین مفهومی که در کتاب با آن برخورد کردم ایجاد ارتباط میان قابلیت زبانی به‌مفهوم‌کشیدن جهان و انتزاع، با قابلیت ابزارسازی در انسان بود.
منزلت:
وقتی خواندم:«هنری ماین، حقوقدان انگلیسی، که در قرن نوزدهم می‌زیست، تحول از سنت به مدرنیته را مبتنی بر تحول از منزلت(status) به قرارداد(contract) می‌دانست.» نزدیک بود کتاب از دستم بیافتد! چه این که ساعت‌ها پیش از این، به ایده‌ی منزلت و قرارداد اندیشیده بودم. در قرآن آیه‌ای هست که می‌گوید:«پیمان‌هایتان را دست‌مایه‌ی تعدی میان خود قرار ندهید که مبادا گروهی از گروه دیگر برتر باشند.- لا تتخذوا أيمانكم دخلا بينكم أن تكون أمة هي أربی من أمة». این آیه به لحاظ ترتیب نزول، اولین آیه‌ای است که در آن از ایده‌ی «ربا» صحبت می‌شود و توجه به این نکته می‌تواند تصور از ربا را از یک حکم جزئی اقتصادی با یک مفهوم عظیم اجتماعی جایگزین سازد. به عبارتی نهی از «أكل ربا» در قرآن نهی از «بهره‌مندی از منزلت» و «تعامل از دو پایه» میان انسان‌هاست. این نهی، منحصر در امور اقتصادی نیست و حتی می‌توانیم ادعا کنیم بیش‌تر کارکرد آن اجتماعی است. تن دادن به مطلق هر کدام از دو گونه تعامل اساسی «منزلت» یا «قرارداد» که به ترتیب در جوامع سنتی(نه دینی) و مدرن آزموده شد، می‌تواند پی‌آمدهای ویران‌گری در جامعه داشته باشد و طرفه آن‌جاست که ما در حال استعمال ترکیبی از این دو ایده‌ی ویران‌گر هستیم.
دین و فرهنگ:
قضاوت‌هایی که در کتاب در مورد دین و کارکردهای آن وجود داشت در واقع قضاوت‌هایی صادق در مورد «دین به مثابه‌ی فرهنگ» یا «فقه» بود. البته رهایی از چنبره‌ی این ایده کار آسانی نیست زیرا در نگاه اول به نظر می‌رسد مثلا دین اسلام به آمده به ما بگوید گوشت خوک نخورید، شراب ننوشید و... که قابل انکار هم نیستند و عین «ترجمه‌ی» متن صریح قرآنند و مشکل درست همین‌جاست. قرن‌هاست متن اساسی اسلام یعنی قرآن نادیده انگاشته شده و فهم نشده، تا آن‌جا که امروز دست‌مایه‌ی ظاهری‌ترین و خشونت‌بارترین استنباط‌ها قرار می‌گیرد و هیچ راه گریز و خوانش و روش معقولی در برخورد آن جز «تاریخی»(و طبیعتا منقضی‌شده) انگاشتن آن وجود ندارد. غافل از این که اگر «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل» به خرما ربط دارد و «اطلس نو بافت دلم» به اطلس ربط دارد، قرآن هم به گوشت خوک و شراب ربط دارد!
دین و جامعه:
تلقی پیوند میان پایبندی جوامع به ادیان یکتاپرست با خدای متشخص واحد قهار، با قابلیت تن دادن جوامع به فئودالیسم و سلطه‌ی سلطان نیز بسیار جالب توجه بود. گویا تغییر تلقی ما از خداوند، مثلا عبور از خدای متشخص و غایب و صنعت‌گر یهودی به خدای اول و آخر و ظاهر و باطن و لطیف اسلامی، می‌تواند پیامدهایی بسیار گسترده‌تر از آن‌چه به ذهن می‌رسد به دنبال داشته باشد.
        

0