یادداشت دختر پیپ و راوی
1403/12/16
داستان از دو برادر یتیم به نامهای پراسپر و بو شروع میشه که در حال فرار کردن از خالهشون هستن و میخوان به شهر ونیز برن شهر قصهها و جادو اما اونها در این راه با شاه دزد و گروهشون دوست میشن و در یک سینمای متروکه پناه میگیرن. خاله پراسپر و بو یک کارآگاه خصوصی رو استخدام میکنه تا دو برادر رو پیدا کنه اما این اتفاق یه تهدید بزرگ برای همه محسوب میشه این گروه پیشنهاد کنت رو برای پیدا کردن یک گنجینه جادویی میپذیر تا بتونه برای همیشه از گذشته خودشون فرار کنه. این دو برادر در راهشان با چیزهای متفاوتی روبهرو میشوند. یک کارآگاه با سبیل تقلبی و لاک پشتهای زیبا_ عتیقه فروشی متقلب_ خانم جوان تنهایی که به دنبال چند دوست میگردد_ دو پسر یتیم که به دنبال هیجان هستند_ یک دختر کتابخوان_ یک پسر که در تلاش است تا از پدر و خانواده اشرافیش برای همیشه فاصله بگیرد_ ایده داستان و اینکه از زبون چندتا بچه کم سن و سال تعریف شده بود و زندگی کردنشون توی سینما برای من جالب بود. اما از واقعیت سیپیو و خانوادهاش خوشم نیومد و دوستش نداشتم. اما شخصیتهاشون به نظرم جالب و قشنگ بود به خصوص ویکتور و آیدا. اینکه داستان توی شهر ونیز اتفاق افتاد خیلی داستان رو زیباتر کرده بود. اما من همش دنبال هیجان بود و نتونستم هیجانی که توی کتاب سیاه قلب بود رو توی این اثر فونکه پیدا کنم و پایانش زیاد اون طور که باید نبود و خب از دلایل دوست داشتنم برای این کتاب فقط میتونم به شخصیت پردازی و فضاسازی خوب اشاره کنم.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.