یادداشت راضیه بابایی

        از چخوف داستان کوتاه خوانده بودم.راستش میانه خوبی هم با داستان هایش نداشتم.یعنی هزار و یک بار اصل چخوف و تفنگ روی دیوار که حتما باید شلیک کند را شنیده بودم،ولی داستانی از ناطق این حرف نخوانده بودم.
به برکت کتاب داستان و نقد داستان خدمت دکتر چخوف رسیدیم و دیدیم ای دل غافل! گویا ایشان فقط معلم نویسندگی خوبی هستند و در میدان عمل خیلی هم قدرتمند ظاهر نشده است.
رابطه‌ی من و چخوف در این گیر دار بود که اتاق شماره ۶ را شروع کردم.اوایل کتاب مهر دکتر چخوف دوباره به دلم نشست.
مثل همان وقت هایی که به اندازه اصل تفنگ روی دیوار ازش می دانستم.
با اینکه در توصیفاتی نسبتا طولانی بیمارستان شهر را نشان داده بود ،ولی نتیجه مطلوب بود و من یک عکس دیجیتال تمام رنگی با رزولوشن بالا را درست و دقیق تصور کردم.
لباس بیماران،جای تخت ها و چطور حرکت کردنشان و...همه بدون جا ماندن جزئیات گفته شده بود.
در عالم نويسندگان امروزی ،این توصیفات زیاد طرفدار ندارد. خودم هم خیلی دوست ندارم بایستم یک گوشه و قلم فرسایی نویسنده را  در توصیف در و دیوار و باغ بخوانم.ولی این کتاب برایم استثنا بود.
بعد هم که داستان شروع شد جهان بینی و امورات فلسفی که در مغز چخوف می گذرد روی کاغذ آمده بود و خواننده را غرق فکر می کرد که با سوالات مطرح شده در داستان روبرو شود.
اتاق شماره ۶ زیاد طولانی نبود که به خستگی بیوفتم. شروع و پایانش را دوست داشتم.همه چیز سر جا بود.چاشنی ها و کم و زیاد کردن ها کافی بود.باز هم بگویم که نویسندگیِ نويسندگان آن زمان روسیه با ادبیات و نویسندگی مدرن فاصله دارد و معلوم است که با فاکتورهای امروزه ،داستان را نسنجیده ام که اگر این کار رو می کردم، نمره کمتری به اثر می دادم.
محتوا و مضمون و پرداخت و اجرای داستانی مطلوب سلیقه ام بود.همین ها کافی است که این کتاب را جز کتاب های خوب دسته بندی کنم.
      
13

33

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.