یادداشت ا. ر.
1402/8/26
این رمان داستان یک دانشجو زبان عربی است که کارش قرآن خواندن برای قبرهاست. ولی بخشی از سرگذشت پنج برادر، وقتی این دانشجو به قبرشان میرسد روایت میشود. پنج برادر با فامیلی «سوخته» در جاهای مختلفی از دنیا که به قول جلد کتاب، گم شدهاند. من کتاب را فقط تا دومین برادر خواندم. شاید چون امسال بیشتر از همیشه رمان خواندن برایم پوچ و بیبهره شده باشد. پس نظرم درباره داستان نیست. سبک نوشتن یزدانیخرم از نظر زبانی و روایی جالب است. هم لحن خودش را دارد. هم روایت تصویری و سینمایی دارد. این سینمایی بودن در کاتهایی که بین تصاویر مشابه در زمانهای مختلف میزند خودش را نشان میدهد. مثلا اسبی نزدیک کلیسای وانک به اسبی در اورشلیم و جنگهای صلیبی کات میخورد... جنگهای صلیبی از طریق یک روح (روح خبیث خالدار) روایت میشود که کنار دانشجو و برادران حضور دارد و همراه یک روح دیگر نظارهگر ماجراهاست. به اندازه کافی کنجکاو نشدم که تا آخر بخوانم. اما بعدها شاید تمامش کردم.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.