یادداشت یاسین خسروی
1403/12/28
دلم میخواست استوکر را میدیدم با یکدیگر سخن میگفتیم، ازش میپرسیدم؛ آن کلبه وحشتناک آدمخواران، کودکیات بود که در فلج بودن گذشت؟ آن ریاضی دان ساده دل، داستان تو و اسکار وایلد بود؟ آن موهای قاتل، همسر خودت بود یا کنجکاویات؟ نمیدانم! بعد خواندن دراکولا و مهمان دراکولا میخواهم با استوکر یک لیوان چای بنوشم و از او بپرسم که چرا انقدر متفاوتی؟ نویسندگان دیگر مثل دیکنز و وایلد و چخوف در پشت نقاب عشق و سیاست پنهان میگردند و عشاقشان برایشان فلسفه میبافند! تو چرا پشت ترس قایم شدی؟ نپنداشتی که کسی مثل من هم بخواهد برایت فلسفهسازی کند؟! پوستینت بس برای من زیباست! استوکر، چای را بنوش که سرد شد! چندین داستان کوتاه و جذاب از استوکر در این کتاب گنجانیده شده و ترجمه بسیار دلنشین است. قلم کلاسیک استوکر را در وصف فضایی ترسناک ستایش میکنم، به حق گذاردهام اگر جهان این مرد سختیکشیده را دوست خود دانم.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.