یادداشت نازنین زهرا فلاح

        راور سگی بازیگوش است که روزی سخت مشغول بازی با توپ رنگی‌اش بود. او که غرق دنیای خودش است متوجه حضور پیرمردی با ظاهر عجیب نشد. پیرمرد کتی نخ‌نما و کلاهی قدیمی با پر سبز به تن داشت؛ بدخلق بود و کم طاقت. تمامی شواهد و قرائن حاکی از آن بود که او جادوگر است! اما راور کوچک این موضوع را نفهمید و وقتی مشغول بازی بود ناگهان پیرمرد توپش را از او گرفت، راور با عصبانیت هرچه تمام‌تر پاچه پیرمرد را گاز گرفت و تنها خواسته‌اش این بود که توپش را به او برگرداند. غافل از این که پیرمرد می‌خواست با سحر و جادو توپ را برای او به استخوان تبدیل کند؛ اما هنگامی که برخورد او را دید خشمگین شد و او را به عروسک پلیشی تبدیل کرد!
      
1

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.