یادداشت نیایش نجم الدینی

        چند سالی است که دریاچه بختگان خشک شده و به یک شوره زار تبدیل شده است. "بخت آفرید" بانوی دریاچه نیز بیمار است و دریاچه به نگهبان جدیدی نیاز دارد. "نازبهار" دختر نوجوانی است که تصمیم می‌گیرد شب یلدا را با خانواده‌اش در کنار دریاچه بگذراند. در این سفر، او به طور اتفاقی در تاریکی شب گم می‌شود و به قصر دریاچه راه می‌یابد. در قصر، نازبهار متوجه می‌شود که او به عنوان بانوی آینده دریاچه انتخاب شده است. در این میان، "شوربختان" که از انسان‌ها کینه دارند، به دنبال انتقام هستند. 
      
39

6

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.