یادداشت هادی حسن زاده

        انگیزه سفر جناب ضابطیان برایم جالب بود: دیدن «کوبایی که هنوز روح فیدل با همه کهنسالی‌اش در آن حضور دارد، کوبایی که هنوز «چه» قهرمان رویاهایش است، کوبایی که یکی از آخرین مظاهر دیگرگون بودن است... من دوست دارم این کوبا را ببینم، نه کوبایی که مثل جاهای دیگر دنیا پر از مک‌دونالد و کی‌اف‌سی است.
..اگر امسال هم به کوبا نمی‌رفتم معلوم نبود تا سال دیگر چه میزان تغییرات در آنجا صورت بگیرد و چقدر کوبا می‌تواند از دام کاپیتالیسم برهد و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد.. باید آخرین یادگاری‌های استقلال را می‌دیدم و ثبت می‌کردم.»

و ای کاش ایشان در سفر و سفرنامه‌شان بیشتر به این دغدغه خودشان می‌پرداختند. و آن وقت به گمانم کتاب بسیار خواندنی‌تر و جذاب‌تر می‌شد. طبعا برای این کار و فهم این تفاوت‌ها لازم بود کمی بیشتر به سیاست، اقتصاد، صنعت، دانش، فرهنگ، آموزش و خیلی چیزهای دیگرِ کوبا، سرک بکشند (آن هم از بالا و با نگاهی کلان)، که البته این کار را نکرده‌اند، حتی در بخش رسانه و هنر که شاخه تخصصی خود ایشان است!

پس با اینکه کار در مجموع شیرین و خواندنی از آب درآمده، اما به نظرم همچنان در ردیف سفرنامه‌های معمولی قرار می‌گیرد، چون آدم با خواندنش نهایتا می‌تواند تصمیم بگیرد که به کوبا سفر کند یا نه، و اگر سفر کرد مثلا کجاها برود و چطور خانه گیر بیاورد و چیزهایی از این دست. به علاوه اینکه درباره برخی خلقیات کوبایی‌ها مثل خون گرمی یا تمیزی‌شان اطلاعات خوبی به دست بیاورد. و این البته حُسن «سباستین» است که تا حدودی به انسان کوبایی نزدیک شده و تلاش کرده او را روایت کند. اتفاقی که لزوما در دیگر سفرنامه‌های مؤلف هم نیفتاده.

با همه این‌ها
احتراما.. همچنان کوبا، «کوبایی که هنوز روح فیدل با همه کهنسالی‌اش در آن حضور دارد»، ناشناخته مانده. و لاجرم باید کسی دوباره به آنجا سفر کند و اگر توانست آخرین یادگاری‌های استقلال را ببیند و ثبت کند. و البته حالا که سال‌ها از سفر آقای ضابطیان گذشته، به این سؤال هم پاسخ دهد که آیا کوبا توانسته از دام کاپیتالیسم برهد؟ و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد؟
      
26

4

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.