یادداشت جواد کریمی
1404/1/20

نادر ابراهیمی، قلمی که برخلاف سبیل پرپشت و کلفت نویسنده، از هر کلمهاش احساس و لطافت و شاعرانگی چکه میکنه. داستان، خط سیر داستان، شروع، پایان ، .... تنها چیزی بود که موقع خوندن کتاب اصلا بهش فکر نکردم خوندن این کتاب مثل قدم زدن تو جنگلهای شمال توی یه عصر بارونی هست که ازش خسته نمیشی و دلت نمیخواد هیچوقت آفتاب غروب کنه، ولی چند صفحه آخر و انتهای قصه به اندازه همون غروب ابری پاییز دلگیر بود. به قدری این قلم و فضا سازی و توصیفها رو دوست داشتم که قطعا چندین بار دیگه کتاب رو خواهم خوند . . .
(0/1000)
آگاتاهد.
1404/1/20
2