یادداشت جواد کریمی

نادر ابراه
        نادر ابراهیمی، قلمی که برخلاف سبیل پرپشت و کلفت نویسنده، از هر کلمه‌اش احساس و لطافت و شاعرانگی چکه می‌کنه.
داستان، خط سیر داستان، شروع، پایان ، .... تنها چیزی بود که موقع خوندن کتاب اصلا بهش فکر نکردم 
خوندن این کتاب مثل قدم زدن تو جنگل‌های شمال توی یه عصر بارونی هست که ازش خسته نمیشی و دلت نمی‌خواد هیچوقت آفتاب غروب کنه،
ولی چند صفحه آخر و انتهای قصه به اندازه همون غروب ابری پاییز دلگیر بود.
به قدری این قلم و فضا سازی  و توصیف‌ها رو دوست داشتم که قطعا چندین بار دیگه کتاب رو خواهم خوند . . . 

      
735

55

(0/1000)

نظرات

چه توصیفات قشنگی کردین از کتاب.

2