یادداشت نورا 🌱
1403/4/19
نثر جالبی داشت . نوع نوشتار کتاب را دوست داشتم. امیر مهنا چه دلاوری بود و چرا ما او را نمی شناختیم؟ چه دلاورانه با دشمنان می جنگید که جرئت نداشتند نزدیک او بشوند اما ..... با دوستان خود شوخ طبع و خاکی مهربان بر خورد می کرد مثال این آیه بود :( ...والذین مع هو اشداء علی الکفرا و رحماء بینهم..) چه شجاعتی داشت که توانست پدر خود را برای ایران بکشد و این کشور پهناور را برای مردم حفظ کند. و ایمان او چه مرد با ایمانی بود ! و یاران او ... یاران او کنار خود اونبودند اما دلشان پیش او در هر جای این کسور چهل تیکه بود . انها مرید میر مهنا بودند و میر مهنا مراد آنها . ایران چه دلیر مردانی به خوددیده است . و چه دلاور زنانی !همان قدر که مردان در جنوب جنگیدند و برای ایران زحمت کشیدند و ... ، زنان هم از خود مایه گذاشتند . اسطوره های که ما داریم را نمی شود درست وصف کرد زبان در برابر آنها الکن است. واقعا باعث تأسف است که انهافراموش بشوند . زندگی مردم ریگ چه زندگی سختی بود فقط با کشت دیم و آب کم، اما عشقی که در دل آن مردم نسبت به امام و رهبر خود ،امیر مهنا، داشتند آنها را وادار می کرد که این سختی را تبدیل به فرصت کنند و از آن لذت ببرند و کنار او از جان خود مایه بگذارند . امیر مهنا چه کار سختی را بر عهده گرفته است ! ایران چهل تیکه ی آن زمان را می خواست یکپارچه کند اما هر شاه در آن زمان به فکر خود بود از گنج ها ی نادر شاه گرفته تا زنی زیبا و پسری با هوش و اسیر. چه افرادی بودند که در خدمت اجانب بودند اما در دل خود مرید میر مهنا اما مجبور بودند این علاقه را از رئسا ی خود پنهان کنند . و این فرد بزرگ از مرگ بیم نداشت او می دانست که هیچ چیز از شهید شدن در راه وطن زیبا و لذت بخش تر نیست . ❤️
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.