یادداشت روانشناس آدمخوار (سهند)

ـ ویلیام ک
        ـ ویلیام کریستول راجع به این نویسنده گفته: «او باید جایزه نوبل را ببرد و مگر داوران نوبل شوخ‌طبعی هم سرشان می شود؟»

ـ حالا داستان این کتاب راجب چیه؟ شخصیت اصلی این کتاب در کارش به دلیل تعدیل نیرو اخراج شده و تصمیم میگیره که دونه دونه رقیب های شغلی‌اش رو از جاده رقابت خارج کنه.

ـ کتاب روایت ساده و تقریبا بدون تعلیقی رو داره داستانی که به دنبال غافلگیر کردن مخاطب نیست بلکه روایت کننده یه زندگی معمولی و یه سوال رو مورد توجه قرار میده، اینکه اگر جایگاه زندگی ما در خطر باشه حاضریم تا چه مقدار پیش بریم.

ـ نوشتار کتاب به صورت اول شخص هست و ما دائما در حال مواجه شدن با درونیات شخصیم و به خوبی حرکت شخصیت از یک فرد عادی صلح طلب رو در جامعه به یک قاتل سریالی می‌بینیم.

ـ آمریکا و جامعه آمریکا در متن کتاب به طور کامل غالب شده و من تصمیم گرفتم که راجع به اقتصاد این کشور در زمان نوشته شدن این کتاب یعنی سال ۱۹۹۷ بررسی کنم، جالبه بدونید در آن زمان اقتصاد آمریکا فوق العاده بوده اما خیلی از شاغلان از شغلشون به خاطر تعدیل نیرو اخراج شدن؛ چرا؟ چون که جامعه به سوی کامپیوتری شدن پیش می‌رفت و خیلی از شرکت ها برای نیروی کار ارزان تر یا مالیات کمتر به کشورهای دیگه مثل کانادا انتقال پیدا می کردن و این دقیقا موضوعی هست که به خوبی تاثیرش در کتاب مورد بررسی قرار گرفته.

ـ ترجمه اثر به خوبی با لحن نویسنده سازگاره اما در جاهایی برای فهم بهتر بعضی از اصلاحات ایرانیزه شده.

ـ در آخر اگه از این کتاب لذت بردید می تونید به سراغ کتاب شکارگاه از همین نویسنده برید که جزو بهترین آثارش حساب میشه.
      
100

13

(0/1000)

نظرات

مهدیه

مهدیه

دیروز

👏🏻♥️
1

1