راوی، مردی جوان و تنهاست که در سنپترزبورگ زندگی میکند. او شبها در خیابان قدم میزند و در یکی از این شبهای روشن (که در تابستان روسیه هوا تا نیمهشب تقریباً روشن است) با دختری به نام ناستِنکا آشنا میشود...
اسم ناستنکا بارها تکرار شده تو این کتاب ولی هیج از اسم راوی نیست!:)