یادداشت لونا🌜
دیروز
یکی از بهترین کتابهای کودک و نوجوانی بود که تا به حال خواندهام! لحن لطیف و دوستداشتنی کتاب از همان ابتدا من را جذب کرد و در ادامه، مفاهیم اجتماعی و فلسفی پنهان در دل داستان باعث شد نتوانم رهایش کنم. خلاصه کتاب: داستان دربارهی پسربچهای به نام تیستو است که به مدرسه میرود اما معمولاً خوابش میگیرد و نمیتواند درست گوش بدهد. همین میشود که آقای پدر و خانم مادر تصمیم میگیرند درسهای زندگی را در عمل به او بیاموزند. تیستو از باغ، بیمارستان، زندان و.. دیدن میکند و چیزهایی میآموزد و البته در این مسیر متوجه یک توانایی شگفتانگیز در خودش میشود: انگشتهای سبزانگشتی! این کتاب را حتی بیشتر از کودکان و نوجوانان، به بزرگسالها پیشنهاد میکنم. بعد از مدتها کتابی بود که کودک درونم را بیدار و لمس کرد. 🌱
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.