یادداشت سعیده سهرابیفر
1404/5/3
اولین بار بود در موضوع تعامل آگاهانه و غیرآگاهانه نویسنده با زبان مادری خواندم و قسمتهایی از كتاب كه به نوشتن در زبان غیرمادری پرداخته، برايم جذابتر بود. فابیو مورابیتو اصالتا مکزیکی و بزرگ شده ایتالیاست. او زبان نویسنده به زبان دوم را مبتلا به رنگ پریدگی زبانی میداند. پدیدهای که از نظر او به شکل افراط در شگردهای سبکی که همان پوشاندن چهره نویسنده است، بروز میکند. و من نیاز دارم به این رنگ پریدگی فکر کنم. به عنوان کسی که در زبان دوم مینویسد فعلا بهم برخورده! 😏 شاید مربوطترین بخش کتاب به عنوانش، اول، مقدمه مترجم است که الهام شوشتریزاده بجایش جستار دیگری از خود نویسنده ترجمه کرده. و دوم جستار آخر کتاب. باقی جستارها کم و بیش مرتبطند ولی تعدادیشان هم نقش پیام بازرگانی دارند و هیچ ربطی به بحث اصلی ندارند! وجه تمایز کتاب جستارهای دوصفحهای (Flash Essay) است و من دوستش داشتم. از نظر محتوایی هم به ذات زبان و دانش زبانی، به خود پدیده نوشتن، کشف مسیر خود در نوشتن، تنوع زبانی، کارکرد ترجمه، خواندن و انواعش، و زبان بدن و … پرداخته است. ترجمه کتاب هم که از اسم مترجم مشخص است! نرم و لطیف و نا محسوس و هر چه بگویم کم گفتم و … . کتاب پرِ ایده است برای روايت نويسها؛ چون مورابيتو از ریزترین خاطرات کودکیاش خط و ربطی به نوشتن پیدا کرده. بخشی از کتاب: «زبان وقتی به راستی نفس میکشد که با زبان های دیگر در ارتباط باشد. چنین ارتباطی زبان را وادار میکند که تا دورترین کرانههای بیانیاش گشوده شود چون ترجمه بیشاز هر چیز شبیه درآغوشکشیدن است.»/۱۵۶ «ما نویسنده میشویم که خود بدلیمان را پیدا کنیم. برای نویسنده شدن باید خودت را کنار بکشی، کما بیش بینام و نشان و گریزپا باشی، کمتر اصیل و عمیق باشی، این بزرگترین تاوان این حرفه است.» /۱۵۰ مورابیتو لابهلای مطالبش مدام دوست داشته برگردد سر همان چالش زندگی خودش: نوشتن در زبان دوم. خيلی برایش مهم بود تفاوت و تشابه نویسندهای که به زبان مادری مینویسد با نویسندهای که به زبان دومش مینویسد، را به خواننده بفهماند. به نظرم موفق بود.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.