یادداشت محمدامین اکبری

                به نام او

چرا با اینکه اینهمه رمان خارجی از کشورهای مختلف خوانده ام تا به حال به میلان کوندرا نزدیک نشده بودم؟
اولین دلیلش این است که همیشه نسبت به کتابهای پرفروش و نویسنده های پرطرفدار گارد میگیرم و دوست ندارم نزدیکشون برم نمیدونم چه مَرَضیه  ولی تا به امروز مرا از بسیاری از آفات برکنار نگه داشته است البته کوندرا مانند سایرین نیست ولی خب کم هم طرفدار ندارد
دوم اینکه تا به حال مترجمهای نامدار به سراغ کوندار نرفته اند همین عامل به ظاهر بی اهمیت برای من مهم است فی المثل من به واسطه نجف عزیز و ابوالحسن خان با خیلی از نویسنده های بزرگ و کمتر شناخته شده آشنا شده ام
و سوم اینکه نامهای رمانهای کوندرا کمتر به نام رمان میخورد توجه بفرمایید: بار هستی (سبکی تحمل ناپذیر هستی) جاودانگی هویت و ... این  نامها اصلا به نام رمان نمیخورد بیشتر به کتابهای فلسفی میآید
باری بالاخره اولین کتابی رو که باید از کوندار بخوانم را خواندم و علی رغم اینکه هر سه مورد بالا در مورد این کتاب صدق میکرد با این حال از آشنایی با آقای کوندار خوشحالم :)
مهمتر از همه چیزهایی که از این رمان توجه را جلب کرد فرم بدیع روایتگویی بود  به این شیوه که نویسنده در یک فصل روایت کلی را میگوید مثلا میگوید فلانی مرد و در فصول بعد با جزئیات زندگی فلانی تا مرگ را روایت میکند. 
نکته دیگه در مورد این کتاب و گویا کل کارهای کوندرا مضامین فلسفی ست که در داستانهایش جریان دارد. به نظرم در این کتابی که من خوندم جواب داده و بسیار بجا استفاده شده بود
نکته آخر موضوع اصلی رمان که مسائل جنسی و عشقه  که  در نیمه اول بسامد صحنه های عریانش بسیار زیاده به طوری که درنیمه های رمان من رو پس زد ولی در ادامه نویسنده توانست داستانش رو نجات بده و به جاهای خوبی بکشونه
پیش از این در مورد مارکز گفته بودم که یک نویسنده ای ست که به شدت مردانه مینویسد و شاید نوع روایتش آنچنان که برای مردان جذاب است برای زنان جذاب نباشد ولی کوندرا با اینکه مثل مارکز به مسائل جنسی و پیاده سازی آن در رمان علاقه دارد اصلا مردانه نیست و خیلی بی طرف مینویسد و این هم نکته ای ست.
در آخر اینکه این ترجمه به مراتب از بار هستی بهتر است اصلا سمت بار هستی نروید
:)
        
(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.