یادداشت اَشکِ مآه

اَشکِ مآه

اَشکِ مآه

4 روز پیش

ویدئو در بهخوان
        ۳.۵/۵ ستاره 
خب خب یه فانتزی جالب پیدا کردم که ایده ‌اش برام جدید بود🥹
طی روند داستان خیلی حرص  خوردم از شخصیت ها  گرفته تا  تصویر سازی و فضا سازی که به نظرم خیلی کم بهش بها داده شده بود و تقریبا نمیتونستم‌ درست تصور کنم که قفس چجوریه یا روبان ها چطوری‌اند تا اینکه رفتم یکم فنارت ازش دیدم  و بهتر شد.
داستان خیلی لجتون و در میاره  طوری که  من وسط های کتاب اینقدر عصبی شده بودم که با خودم می‌گفتم دیگه سمت جلد دوم نمی‌رم ولی پلات توییست های خوبی داشت و الان اینطوریم که بادبان هارا بکشید به سمت جلد دوم با تمام سرعت!
حقیقتا از فصل های آخر بیشتر لذت بردم و با برملا شدن حقیقت های  ریز بیشتر با شخصیت ها ارتباط می‌گرفتم.
خلاصه داستان از این قراره که:
اورن یه دختر با پوست طلایی همه بدنش به رنگ طلاییه بجز دندان ها و سفیدی چشم هاش.
میداس پادشاه قلمرو ششم که پادشاهیش مملو از طلا هست و با این قدرت شناخته میشه که می‌تواند هرچیزی را به طلا تبدیل کند.
اورن توسط میداس توی یه قفس خیلی بزرگ و طلایی نگهداری میشه و معتقد که میداس داره ازش مراقبت می‌کنه اون متعلق به میداس و محبوب و گرانبهای شاه شناخته میشه و این باعث نفرت بقیه از اون شده.
اورن به میداس اعتماد داره و یه جور علاقه کورکورانه کودکانه، میداس و مثل یه شاهزاده سوار بر اسب می‌بینه که نجاتش داده، ناگهان همه چیز فرو می‌ریزه، اعتمادش می‌شکنه و قلبش ترک برمی‌داری....

      
57

10

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.