یادداشت زهرا برفی

        ما ایوب نبودیم… از زمان چاپ کتاب تا نمایشگاه امسال که چاپ چهارم شد و راضی شدم به گرفتنش زمان زیادی برای من گذشته…
به خاطر اسم کتاب فکر می‌کردم تاب و توان خوندن این کتاب رو ندارم، با بعضی از جستارها مطمئن شدم که همینطوره…
کتاب باز هم بهم یادآوری کرد که همه‌ی ادم‌های این شهر گرفتار داستانی هستن، بعضی‌هاشون پیچیده‌تر…
بعضی داستان‌ها عمیق‌تر بود، جوری که با خودم می‌گفتم که نویسنده برای گفتن این حرف‌ها چقدر با خودش کلنجار رفته….
در کل دوستش داشتم، عمیق بود، غمگین بود، درگیرم کرد.
من چقدر آدم مراقبی هستم… من چقدر به مراقبت نیاز دارم… و بقیه هم.
      
11

7

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.