یادداشت حمیده کاظمی
1404/5/28
کتاب "رها و ناهشیار مینویسم" ادر لارا، ترجمه الهام شوشتری زاده از نشر اطراف را بالاخره خواندم. دلم نمیخواست تمام شود. لعنتیتر از این کتاب ندیده بودم. کتابم پر از شبرنگ شد. نکتههای کتاب تمامی نداشت، مطمئنم اگر یک دور دیگر بخوانمش، باز خطهایی دارد که بخواهم رنگیشان کنم. دلم میخواهد مثل لارا خیلی راحت و روان بنویسم، بهش بگویم ممنونم ازت، برای جملههایی که نوشتی و بازیهایی که با دلم کردی. چقدر خوب شد که نویسنده شدی. خوبتر از آن که در مورد راه و رسم نویسنده شدن نوشتی. معلوم بود کتاب برای الهام هم حسابی دلبری کرده، یادداشت خوبی زده بود روی کتاب. منطق توزیع و مثالهای کتاب عالی بودند. محتوا و فرم جوری در هم تنیده بود که توی ذوق نمیزد چیزی. کتاب از همان اول من را قلاب کرد. یاد کتابهای "پدر پولدار و پدربیپول"، "بازی برد"، "نوزاد از بند پوشک رها شده" و بقیهی کتابهای پرفروش خارجی افتادم. کتاب هایی که نویسندههایش از تجربههای شکست خودشان میگوید و راههایی که رفتند. لارا هیچ خِسّتی توی یاد دادن به خرج نداد. کتابش جزوهای کامل بود. جزوهای بهتر از جزوهی دانشجوهای ممتاز و لوس ادبیات یا جزوهی استادهای نویسندگی که رویش چنبره زدند و به هنرجو نمیدهند. کتاب پر بود از نکتههای ناب که توی کلاسهای نویسندگی هم ممکن است تک و توک گیرت بیاید. اگر بنا به خواندن باشد برای نکاتِ نوشتن و فوت و فنهایش، بهخصوص خاطره نگاری و جستار، همین یک کتاب را با دقت خواندن کافیست. بهانهای دست کسی نمیماند. هم نکته دارد هم روش، هم تمرین. این کتاب را نباید یک بار خواند. باید آن قدر مرور کرد که شبرنگهایش ملکه ذهن شود. مثالهایش را باید قورت داد. اگر یک روز نویسنده شدم دلم میخواهد مثل لارا کتابی بنویسم با این سبک. از اول تا آخرِ مسیری که رفتم را برای خواننده تعریف کنم. از جملههای همنویسهایم توی کتاب مثال بزنم؛ از سر و کله زدنهایم با ناشر؛ از رابطهای ادبی چند میلیونی و کلاس های درپیت نویسندگی تا استادهای خوب که آنقدر نفس زدند و نقدم کردند تا یاد بگیرم چطور بهتر بنویسم. فصل مربوط به نحوهی انتشار مطلب و انتخاب ناشر به نظرم کمی قدیمی بود. با صنعت نشر ایران خیلی فرق داشت. من اگر مسئول نشر اطراف بودم این بخش از کتاب را ضمیمه میآوردم. دلم میخواهد رها و ناهشیار بنویسم.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.