یادداشت Sara
3 روز پیش
گاهی یک کتاب فقط داستان نمیگوید، بلکه زخمی در ذهن و دل آدم میگذارد؛ زخمی از جنس واقعیت تلخ زندگی. تس دوربرویل یکی از همان کتابهاست. توماس هاردی در این رمان، سرنوشت دختری را روایت میکند که میان عشق، قضاوت و قوانین خشک جامعه گرفتار میشود؛ دختری که پاکی و خطا، قربانی و گناه، در زندگیاش مرز روشنی ندارند. آنچه برای من در این کتاب پررنگ بود، تناقض میان ادعای اخلاق و واقعیت انسانهاست. آدمهایی که دم از آزاداندیشی میزنند، در بزنگاههای زندگی اسیر همان پیشداوریهایی میشوند که محکومشان میکردند. در مقابل، کسانی که ظاهراً توبه میکنند، نشان میدهند که بعضی خصلتها تغییرناپذیرند. زبان کتاب سرشار از تصویر و معناست و حتی اگر تلخی داستان شما را بیازارد، نمیشود زیبایی روایتش را انکار کرد. برای من، این کتاب پرسشهای مهمی دربارهی عدالت، عشق و جایگاه زن در جامعهی سنتی ایجاد کرد؛ پرسشهایی که هنوز هم بیپاسخ ماندهاند. تس دوربرویل کتابی نیست که با بستن جلد آخر، از ذهن شما بیرون برود. این داستان تا مدتها با شما میماند، چون حرفش فقط دربارهی یک قرن گذشته نیست؛ دربارهی زندگی امروز هم هست.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.