بریدههای کتاب احمد شاملو: مجموعه اشعار Zahra Sarmadi 1404/4/5 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 89 تا صبح زیر پنجرهی کوه آهنین بیدار مینشینم و میکاوم آسمان در راه های گمشده، لب های بی سرود ای شعر ناسروده! کجا گیرمت نشان؟ 0 10 Zahra Sarmadi 1404/4/3 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 72 یک باره رفت آن همه سرمستی یک باره مرد آن همه شادابی می سوزم _ای کجایی کز بوسه بر کامِ تشنه ام بزنی آبی؟ 0 41 Zahra Sarmadi 1404/4/17 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 226 در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشم هایت را یافتم و شب ام پرستاره شد 0 6 Zahra Sarmadi 1404/4/17 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 238 برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستاش بدارند قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من میخواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم 0 14 Zahra Sarmadi 1404/4/19 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 273 !بگذار کسی نداند که چه گونه من به جایِ نوازش شدن، بوسیده شدن، گزیده شده ام بگذار هیچ کس نداند، هیچ کس! و از میانِ همهیِ خدایان، خدائی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد. 0 10 Zahra Sarmadi 1404/4/23 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 366 ای خدا! گر شک نبودی در میان کی چنین تاریک بود این خاکدان؟ گر نه تن زندان تردید آمدی شب پر از فانوس خورشید آمدی. 0 4 Zahra Sarmadi 1404/4/23 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 368 من همان مرغ ام که پرگشود و بست ره ز شب نشناخت، در ظلمت نشست نهش غمِ جان است و نهش پروایِ نام میزند وائی به ظلمت، وسلام 0 6 Zahra Sarmadi 1404/4/31 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 480 چراغی در دست، چراغی در دلام زنگار روح ام را صیقل میزنم آینهئی برابر آینه ات میگذارم تا با تو ابدیتی بسازم. 0 12 Zahra Sarmadi 1404/4/31 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 423 در کنار ما بیگانهئی نیست در کنار ما آشنائی نیست خانه خاموش است و بر شربِ سیاهِ شب شرابههایِ سیمینِ باران. 0 7 Zahra Sarmadi 1404/4/31 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 388 لعنت به شما که جز عشقِ جنونآسا همه چیز این جهان شما جنونآساست! 0 10 Zahra Sarmadi 1404/5/1 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 508 شکوهی در جانام تنوره می کشد گویی از پاک ترین هوای کوهستانی لبالب قدحی در کشیدهام. در فرصت میان ستاره ها شلنگ انداز رقصی میکنم دیوانه به تماشای من بیا! 0 2 Zahra Sarmadi 1404/5/1 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 507 نه! هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسو های دهلیزش به امید دریچهئی دل بسته بودم. 0 4 Zahra Sarmadi 1404/5/1 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 523 هرگز از مرگ نهراسیدهام اگرچه دستاتش از ابتذال شکنندهتر بود هراس من_ باری _ همه از مردن در سرزمینیست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد. 0 9 Zahra Sarmadi 1404/5/3 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 634 عشق آمد و درد از جانم گریخت خود در آن دم که به خواب میرفتم آغاز از پایان آغاز شد. 0 13 Zahra Sarmadi 1404/5/5 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 808 هزاران آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره گریان در تمنای من. عشق را ای کاش زبان سخن بود 0 14
بریدههای کتاب احمد شاملو: مجموعه اشعار Zahra Sarmadi 1404/4/5 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 89 تا صبح زیر پنجرهی کوه آهنین بیدار مینشینم و میکاوم آسمان در راه های گمشده، لب های بی سرود ای شعر ناسروده! کجا گیرمت نشان؟ 0 10 Zahra Sarmadi 1404/4/3 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 72 یک باره رفت آن همه سرمستی یک باره مرد آن همه شادابی می سوزم _ای کجایی کز بوسه بر کامِ تشنه ام بزنی آبی؟ 0 41 Zahra Sarmadi 1404/4/17 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 226 در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشم هایت را یافتم و شب ام پرستاره شد 0 6 Zahra Sarmadi 1404/4/17 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 238 برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستاش بدارند قلبی که هدیه کند ، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من میخواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم 0 14 Zahra Sarmadi 1404/4/19 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 273 !بگذار کسی نداند که چه گونه من به جایِ نوازش شدن، بوسیده شدن، گزیده شده ام بگذار هیچ کس نداند، هیچ کس! و از میانِ همهیِ خدایان، خدائی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد. 0 10 Zahra Sarmadi 1404/4/23 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 366 ای خدا! گر شک نبودی در میان کی چنین تاریک بود این خاکدان؟ گر نه تن زندان تردید آمدی شب پر از فانوس خورشید آمدی. 0 4 Zahra Sarmadi 1404/4/23 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 368 من همان مرغ ام که پرگشود و بست ره ز شب نشناخت، در ظلمت نشست نهش غمِ جان است و نهش پروایِ نام میزند وائی به ظلمت، وسلام 0 6 Zahra Sarmadi 1404/4/31 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 480 چراغی در دست، چراغی در دلام زنگار روح ام را صیقل میزنم آینهئی برابر آینه ات میگذارم تا با تو ابدیتی بسازم. 0 12 Zahra Sarmadi 1404/4/31 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 423 در کنار ما بیگانهئی نیست در کنار ما آشنائی نیست خانه خاموش است و بر شربِ سیاهِ شب شرابههایِ سیمینِ باران. 0 7 Zahra Sarmadi 1404/4/31 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 388 لعنت به شما که جز عشقِ جنونآسا همه چیز این جهان شما جنونآساست! 0 10 Zahra Sarmadi 1404/5/1 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 508 شکوهی در جانام تنوره می کشد گویی از پاک ترین هوای کوهستانی لبالب قدحی در کشیدهام. در فرصت میان ستاره ها شلنگ انداز رقصی میکنم دیوانه به تماشای من بیا! 0 2 Zahra Sarmadi 1404/5/1 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 507 نه! هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسو های دهلیزش به امید دریچهئی دل بسته بودم. 0 4 Zahra Sarmadi 1404/5/1 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 523 هرگز از مرگ نهراسیدهام اگرچه دستاتش از ابتذال شکنندهتر بود هراس من_ باری _ همه از مردن در سرزمینیست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد. 0 9 Zahra Sarmadi 1404/5/3 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 634 عشق آمد و درد از جانم گریخت خود در آن دم که به خواب میرفتم آغاز از پایان آغاز شد. 0 13 Zahra Sarmadi 1404/5/5 احمد شاملو: مجموعه اشعار احمد شاملو 4.3 5 صفحۀ 808 هزاران آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره گریان در تمنای من. عشق را ای کاش زبان سخن بود 0 14