بریده‌ای از کتاب به شرط آفتاب: چهارده خورشید، یک آفتاب اثر لیلا شمس

بریدۀ کتاب

صفحۀ 1

_آقا جان! مرا در دعاهایتان فراموش نکنید. _خیال می‌کنی فراموشت می کنم؟ _نه. _از کجا می دانی؟ _چون شما همیشه شیعیانتان را دعا می کنید.من هم یکی از آن ها هستم. _غیر از این چیز دیگری هم هست. _نه آقای من.چه چیزی؟! _هر وقت خواستی ببینی چه قدر یاد تو هستم، ببین تو چقدر یاد منی و من در نظرت چگونه ام!

_آقا جان! مرا در دعاهایتان فراموش نکنید. _خیال می‌کنی فراموشت می کنم؟ _نه. _از کجا می دانی؟ _چون شما همیشه شیعیانتان را دعا می کنید.من هم یکی از آن ها هستم. _غیر از این چیز دیگری هم هست. _نه آقای من.چه چیزی؟! _هر وقت خواستی ببینی چه قدر یاد تو هستم، ببین تو چقدر یاد منی و من در نظرت چگونه ام!

2

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.