بریده‌ای از کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو

بریدۀ کتاب

صفحۀ 58

اندک‌اندک به آزادی باد حسادت می‌کرد، و فهمید می‌تواند مثل باد باشد. هیچ مانعی جز خودش وجود نداشت. گوسفندها، دختر بازرگان، دشت‌های آندلس، فقط مرحله‌های تحقق افسانۀ شخصی‌اش بودند.

اندک‌اندک به آزادی باد حسادت می‌کرد، و فهمید می‌تواند مثل باد باشد. هیچ مانعی جز خودش وجود نداشت. گوسفندها، دختر بازرگان، دشت‌های آندلس، فقط مرحله‌های تحقق افسانۀ شخصی‌اش بودند.

4

2

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.