بریده‌ای از کتاب سال بلوا اثر عباس معروفی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 293

پتک می‌زدند و پیش می‌رفتند، غاری کشف می‌شد، راه آبی به دست می‌آمد، طناب می‌کشیدند و چراغ می‌بردند؛ سکه‌های عهد دقیانوس، کوزه‌های گِلی مهمور به مهر آدمیان ماقبل تاریخ، نعل اسب وحشیان آدم‌خوار، دیگ و دیگ‌بر و دیگچه‌ی دودزده‌ی دزدان کوه‌نشین، ورق پاره‌ی کتاب پیامبران راه گم‌کرده‌ی غیر الهی، پیه‌سوزهای بی‌مصرف، زنگوله‌ی بزهای چموش، شاخ گاوهای فرورفته در باتلاق، گاری‌های در راه‌مانده، میله‌های شکنجه‌گران بی‌دین، گرز پادشاهان شکست‌خورده، گردن‌بند روسپی‌های درباری، جنازه‌ی مومیایی‌شده‌ی اربابان رعیت‌کُش، شمشیرهای زنگ‌زده، آخ که چقدر زباله و آشغال از تاریخ جا مانده بود.

پتک می‌زدند و پیش می‌رفتند، غاری کشف می‌شد، راه آبی به دست می‌آمد، طناب می‌کشیدند و چراغ می‌بردند؛ سکه‌های عهد دقیانوس، کوزه‌های گِلی مهمور به مهر آدمیان ماقبل تاریخ، نعل اسب وحشیان آدم‌خوار، دیگ و دیگ‌بر و دیگچه‌ی دودزده‌ی دزدان کوه‌نشین، ورق پاره‌ی کتاب پیامبران راه گم‌کرده‌ی غیر الهی، پیه‌سوزهای بی‌مصرف، زنگوله‌ی بزهای چموش، شاخ گاوهای فرورفته در باتلاق، گاری‌های در راه‌مانده، میله‌های شکنجه‌گران بی‌دین، گرز پادشاهان شکست‌خورده، گردن‌بند روسپی‌های درباری، جنازه‌ی مومیایی‌شده‌ی اربابان رعیت‌کُش، شمشیرهای زنگ‌زده، آخ که چقدر زباله و آشغال از تاریخ جا مانده بود.

3

21

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.